پرونده بررسی كتاب آمریكا و شاه -۵ ، پایانی

ماجرای آواکس، F18L، F4G و سنگینترین لیست خرید نظامی جهان توسط شاه

ماجرای آواکس، F18L، F4G و سنگینترین لیست خرید نظامی جهان توسط شاه

در زمستان 1978 به 1979 که شاه سقوط کرد، آمریکا هم یک متحد کلیدی را از دست داد و هم پولسازترین مشتری تسلیحاتی اش را. همین طور خسارت بسیار زیادی از جهت سرمایه گذاری کلان خود در ایران متحمل شد.



خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و اندیشه _ صادق وفایی: آخرین قسمت از پرونده بررسی کتاب «آمریکا و شاه» نوشته استفن مک گلینچی امروز منتشر می شود. این کتاب دربرگیرنده گزارش مشروحی از روابط تسلیحاتی سی ساله محمدرضا پهلوی و دولت ایالات متحده آمریکاست و می تواند پاسخ خیلی از پرسش های علاقه مندان به هواپیماهای نظامی ایران در طول جنگ و نیروی هوایی را در خود داشته باشد.
گزارش های کتاب با شروع رابطه تسلیحاتی ایران و آمریکا از روزهای بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و تثبیت باردیگر سلطنت شاه در ایران یعنی زمان ریاست جمهوری ترومن در آمریکا شروع می شود و به مقطع تاریخی پیروزی انقلاب اسلامی ایران که همزمان با ریاست جمهوری کارتر در آمریکا بود، ختم می شود.
چهار قسمت پیشین پرونده یاد شده در پیوندهای زیر قابل دسترسی و مطالعه اند:
* ۱- «تحلیل آمریکایی ها از رفتار شاه؛ بیشتر احساسی تا منطقی! / ماجرای خرید F86 و F5 چه بود؟»
* ۲- «رابطه تسلیحاتی شاه و جانسون؛ خرید فانتوم های F4 و شروع پرداخت بجای خرید رایگان»
* ۳- «شاه وخرید F14 و F15 از آمریکا / انقلاب نیکسون در فروش سلاح به ایران»
* ۴- «چالش های شاه برای خرید F16 و F18/ کوشش های پهلوی برای هسته ای شدن»
در ادامه مشروح پنجمین و آخرین قسمت از پرونده بررسی کتاب «آمریکا و شاه» را می خوانیمِ
* کوشش های شاه برای دریافت F16 و F18 و آواکس از دولت کارتر
شعار انتخاباتی کارتر بر محور حقوق بشر و کنترل تسلیحات قرار داشت. کارتر سال ۱۹۷۶ رییس جمهور شد و اواخر نوامبر ۱۹۷۸ وقتی زبیگنیف برژینسکی مشاور امنیت ملی او گزارشی را درباره سیاست خارجی آمریکا و اولویت های امنیت ملی ارائه کرد، نامی از ایران در گزارش نبود. جالب است که تنها چند هفته بعد روند انقلاب اسلامی سرعت گرفت و به نتیجه رسید.
فروش تسلیحات به ایران، به خاطر شعارهای حقوق بشری و کنترل تسلیحاتی کارتر متوقف نشد. «واقعیت آنست که میزان فروش در سال ۱۹۷۷ به حدی افزوده شد که در آن سال رکورد جدیدی در این حوزه به ثبت رسید. در سال ۱۹۷۸ با نزدیک شدن تحولات داخلی ایران به بحران، بجای آن که فروش تسلیحات به علت علایم هشداردهنده درباره وضعیت سیاسی شاه کم شود، از قرار معلوم افزایش پیدا کرد. وقتی ایران در فوریه ۱۹۷۹ پا به دوران پساشاه گذاشت، کارتر کوشید تا رابطه تسلیحاتی را با این کشور حفظ کند.» (صفحه ۲۲۴)
استفن مک گلینچی می گوید برگ برنده شاه در حوزه سیاست تسلیحاتی طی سالهای نیکسون / فورد، تمرکز قدرت در قوه مجریه آمریکا بود. در سال اول ریاست جمهوری کارتر، شعارهای انتخاباتی او تقریباً کنار گذاشته شدند اما تیم کارتر غالباً نمی توانست به توافق برسد. این جا بود که اختتام دوران چک سفیدامضایی که نیکسون بنایش را گذاشته بود، به بازار آمد.
وقتی فورد، دولت آمریکا را به کارتر سپرد، چند معامله بزرگ آمریکا با ایران بلاتکلیف بود؛ مهم تر از همه قرارداد ۳۰۰ فروند F16 بود که بنا بود در دو محموله ۱۶۰ و ۱۴۰ فروندی تحویل شود. خرید سامانه رادار هوابرد آواکس هم بود که به همین اندازه برای شاه مهم بود. دلیل کندی پیش رفتن کارهای قرارداد آواکس در دوره فورد، تأخیر در آزمایش و تولید عنوان شد. هم نیکسون و هم فورد برای فروش این هواپیمای جاسوسی به ایران، وعده داده بودند. خرید آواکس برای شاه این دستاورد را داشت که سامانه راداری زمین پایه عظیمی را که در نیمه نخست دهه ۱۹۷۰ می خواست کنار بگذارد و در عوض آن، یک ناوگان ۱۰ تایی آواکس و یک سامانه راداری زمینی کوچک تر مکمل را بخرد. برآورد اولیه شاه ۷ آواکس بود که در ادامه به ۹ یا ۱۰ فروند رسید. این قرارداد در دوران فورد، پیشرفت خاصی نداشت. کارتر تصمیم گرفت ۵ آواکس به ایران بفروشد و اولین آواکس بعد از مدت ها تأخیر در مارس ۱۹۷۷ آماده شد. اما کارهای این قرارداد با جداشدن تجهیزات بسیار حساس زیادی از این هواپیما پیش رفت. معامله بلاتکلیف دیگر هم ۲۵۰ فروند F18L بود که روی میز قرار داشت. این مدل از هواپیمای F18 مدلی معمولی بود که برای مشتریان خارجی ساخته می شد.
شاه برای دادن هشدار به دولت کارتر و کنگره آمریکا، اواخر نوامبر ۱۹۷۶ قرارداد خرید ۵۰۰ نفربر زرهی، ۵۰۰ تانک و نفربر و مجموعه ای موشک ها و جنگ افزارهای ضدهوایی را با شوروی امضا کرد. این قرارداد، بسیار بزرگ تر از معامله های کوچک پیشین شاه با مسکو بود. در ادامه کارتر شرط تازه ای برای فروش تسلیحات گذاشت؛ اینکه فروش شان موجب ارتقا و پیشرفت حقوق بشر در کشور دریافت کننده شود. این شرط مربوط به زمانی است که سرکوب مخالفان و فقدان پاسخگویی سیاسی در ایام پایانی حکومت شاه به اوج خود رسیده بود. شرط یاد شده، یکی از فرازهای فرمان ۱۳ ریاست جمهوری کارتر بود که در آن، به جز مونتاژ قطعات فرعی و یدکی، تولید مشترک جنگ افزارهای آمریکایی با کشورهای مشتری قدغن شد. «این ممنوعیت خیلی زود آرزوهای ایران را برای تولید مشترک با آمریکا به باد داد.» (صفحه ۲۳۴) تمرکز نهایی این فرمان کارتر معطوف به در نظر گرفتن سهمیه برای فروش تسلیحات بود.
ابتدای ژوئن ۱۹۷۶ بود که قرارداد محموله اول F16 با ۱۶۰ فروند به ارزش ۳ میلیارد دلار به تصویب کنگره رسید. شاه هم به کارتر اعلام نمود گرچه با بی میلی این قرارداد را پذیرفته اما ۱۶۰ فروند کافی نیست و اصرار کرد حداقل نیاز دفاعی ایران، ۳۰۰ فروند F16 است. کارتر در نامه ای که مربوط به ۱۵ ژوئیه آن سال است به شاه گوشزد کرد که ارزش دلاری قرارداد آواکس همراه با ۱۶۰ فروند F16، خیلی بیشتر از هر قراردادی است که از زمان روی کار آمدنش با یک کشور دیگر امضا شده است وزارت خارجه کارتر به سرمایه گذاری روی سیاست نیکسون ادامه داد که طبق آن، ایران ژاندارم منطقه بود و به این کشور جنگ افزار فروخته می شد تا نیازی به استقرار نظامیان آمریکایی در منطقه نباشد. بدین سبب چالش مهم پیش روی شاه این بود که نگذارد دولت آمریکا بازاندیشی استراژیک خودرا عملی کند. اما سرانجام در سال ۱۹۷۷ کنگره بطور تمام قامت نقش خودرا در برهم زدن قراردادهای تسلیحاتی با ایران ایفا کرد.
تأخیر طولانی در محموله دوم F16 و لغو سفارش F18L می توانست موجب شود کارتر وانمود کند دوران نیکسون و فورد در قراردادهای تسلیحاتی ایران و آمریکا به انتها رسیده اما تصمیم گرفت کوتاه بیاید و ۷ هواپیمای آواکس را پیشنهاد کند. در همان دوران یعنی حدود ۱۹۷۹ بود که ماجرای سرطان پیشرفته لنفوم غیرِ هاجکین شاه افشا شد چون تا آن دوران کسی خارج از حلقه خصوصی او خبر نداشت که به این بیماری مبتلا و از سال ۱۹۷۴ تحت درمان است. ابتدای ژوئن ۱۹۷۶ بود که قرارداد محموله اول F16 با ۱۶۰ فروند به ارزش ۳ میلیارد دلار به تصویب کنگره رسید. شاه هم به کارتر اعلام نمود گرچه با بی میلی این قرارداد را پذیرفته اما ۱۶۰ فروند کافی نیست و اصرار کرد حداقل نیاز دفاعی ایران، ۳۰۰ فروند F16 است. کارتر در نامه ای که مربوط به ۱۵ ژوئیه آن سال است به شاه گوشزد کرد که ارزش دلاری قرارداد آواکس همراه با ۱۶۰ فروند F16، خیلی بیشتر از هر قراردادی است که از زمان روی کار آمدنش با یک کشور دیگر امضا شده است.
در همان روزها دو سناتور با اسامی توماس ایگلتون و جان کالوِر نگرانی های اصلی مجلس سنا را در جلسه استماع ۱۸ ژوئیه در زیرکمیته کمک رسانی خارجی مطرح نمودند. کالور در این نشست گفت آموزش رده پایین ترین سمت از ۱۷ خدمه اصلی هواپیمای آواکس بیش از یک سال زمان می خواهد اما ایران در مهارت های مدرن اولیه مردمانش به قدری عقب افتاده است که پیوسته دنبال راننده کامیون های کره ای و فلیپینی است تا چرخ صنعتش را بچرخانند. در نتیجه این اظهارات، جریانی در سنا پیش آمد و تثبیت شد که حرف اصلی اش این بود که معامله آواکس، زیرمجموعه همان نگاه و چک سفیدامضای نیکسون است. این جریان می گفت لغو معامله آواکس باید به سیاست چک سفید امضا اختتام بدهد. کالور می گفت او و همفکرانش تلاش دارند سیاست خطرناکی که از پنج سال پیش ادامه داشته، اصلاح کنند. کارتر هم از سناتورهای موافق خود، درخواست هایی دریافت کرد که قرارداد آواکس را پس بگیرد.
کارتر مقابل زیرکمیته کمک رسانی خارجی ایستادگی می کرد و می گفت کل هزینه دفاعی ایران در سال ۱۹۷۷ تقریباً معادل ۸ میلیارد دلار از بودجه ۴۹ میلیاردی دولت آمریکاست که چنین مبلغی از نظر او زیاد نبود. در ادامه و با بیشترشدن فشارها، کارتر چاره ای ندید جز آن که در ۲۸ ژوئیه، قرارداد فروش آواکس به ایران را از کنگره پس بگیرد. طبق اسناد آمریکایی، شاه هم با شنیدن خبراین عقب نشینی پریشان شد و با عصبانیت فرمان داد قرارداد آواکس بطور کل کنار گذاشته شود و سپس آغاز به تبادل نظر با بریتانیا برای خرید هواپیمای راداری نمرود کرد که البته به اندازه آواکس پیشرفته نبود. استفن مک گلینچی می نویسد «گویا شاه در یک نقطه عطف قرار داشت و نسبت به کلیت رابطه ایران و ایالات متحده گرفتار تردید شده بود. درست همان روز گزارش هایی منتشر گردید درباره اینکه برژنف رهبر شوروی به تهران دعوت شده است.» (صفحه ۲۵۱)
در ادامه این اتفاقات، وزارت خارجه و شورای امنیت ملی آمریکا به چندنتیجه گیری رسیدند که یکی از آنها از این قرار بود که از آن جا که ایران تنها متحد منطقه ای مهم اسرائیل است، باید از قدرت لابی صهیونیستی در کنگره بهره برد تا سنگ اندازی جلوی فروش تسلیحات به ایران، متوقف شود. اعضای شورای امنیت ملی به این نتیجه رسیده بودند که اگر قرارداد فروش آواکس ها برای بار دیگر در سپتامبر در کنگره رد شود، شاه دیدارش در نوامبر از آمریکا را کنسل کرده و سیاست آمریکا در خلیج فارس وارد بحرانی جدی خواهد شد. اسناد کنگره و آرشیوهای آمریکا می گویند دلیلهای اصلی مخالفت کنگره با قرارداد آواکس، مسائل تکنولوژیک و نگرانی از زیاده روی در رژیم تسلیحاتی آمریکا و ایران بوده است. استفن مک گلینچی درباره اتفاقات تاریخی آن برهه می نویسد:
«به دلیل درهم آمیختن گذار جاه طلبانه و پرشتاب ایران با حکمرانی خودکامه شاه، نارضایتی بی سابقه ای در بین مردم پدید آمد. خلاصه آن که شاه با مردمانش ارتباط نداشت، آنها اغلب محافظه کار و مذهبی بودند و در عوض، خودش سکولار و نوگرا. پیشرفت اقتصادی به علت افزایش درآمد نفت در دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ به شاه به صورتی مهلت داد. اما وقتی در میانه دهه ۱۹۷۰ افزایش درآمد نفت متوقف گردید و تورم در کنار نابرابری های اجتماعی گسترده اوج گرفت، مردم برآشفته شدند. با انتخاب کارتر با آن شعارهای حقوق بشری اش، شاه تصمیم گرفت از فشار احتمالی ایالات متحده پیشگیری کند و از اوایل سال ۱۹۷۷ بصورت آزمایشی پروژه رفع محدودیت ها را شروع کرد. این مبادرت به شکل مرگباری راه را برای مخالفان شاه که قبل تر توسط ساواک سرکوب می شدند باز کرد تا با استفاده از نارضایتی عمومی، آنرا به سمت شاه هدایت کنند.» (صفحه ۲۵۳)
با اینکه قرارداد فروش آواکس ها در نهایت منعقد شد اما به سال مالی ۱۹۷۷ دولت آمریکا نرسید. این روند طولانی به شاه و رابطه او و آمریکا صدمه زد. این قرارداد بزرگ تسلیحاتی، واشینگتن را دوپارچه کرد و کارتر و کنگره را روبروی هم قرار داد. در آستانه سفری که قرار بود شاه به آمریکا داشته باشد، کنگره بنای برگزاری جلسه استماعی را درباره نقض نهادینه شده حقوق بشر در ایران گذاشت اما دولت با نگرانی های کنگره همراه نبود و اعتقاد داشت فشار حقوق بشری کارتر نتایج مثبتی به بار آورده و جریان رسانه ای گسترده از نقض حقوق بشر در ایران هم اغراق است. در ادامه سازمان سیا در تهیه گزارشی که به دستور شورای امنیت ملی، زیر نظر وزارت خارجه آمریکا درباره وضع رابطه نظامی ایالات متحده و ایران آماده می شد، مشارکت کرد. این گزارش می گفت تجهیزاتی که ایران تا حالا از آمریکا خریده نیازهای دفاعی این کشور را مقابل هریک از دشمنان منطقه ای اش رفع می کند. همین طور افزایش خریدهای نظامی ایران از آمریکا مثل محموله دوم F16 ها، غیرضروری است. در این گزارش اعلام گردید وزارتخانه های اصلی دولت هم نظر هستند که شاه جنگ افزار کافی در اختیار دارد.
* تکاپو و ناکامی دیگر شاه برای دریافت F4G
در سفر نوامبر شاه به واشینگتن، مخالفان شاه و انقلابی ها در بیرون از محوطه کاخ سفید دست به اعتراض و تظاهرات زدند که موجب بی نظمی در دیدار شاه و کارتر شد. شاه در این دیدار از محموله دوم F16 گفت و بر خرید آن تاکید نمود. از نسخه جدید F4 هم پرسید؛ یعنی فانتوم F4G که یک بمب افکن تهاجمی هوا به زمین با تجهیزات پیشرفته راداری و رهگیری بود. اما گفتگوها سطحی بودند و کارتر هم قولی نداد. شاه بحث را به سمت انعقاد قرارداد برنامه انرژی هسته ای برد. در ادامه وزارت امور خارجه آمریکا گزارشی برای کارتر تهیه کرد که می گفت آمریکا از نقش آفرینی ایران در امنیت خاورمیانه سود می برد و ایران هم از بازدارندگی ناشی از حمایت آمریکا سود می برد. در نتیجه منافع امنیتی دو طرف متوازن است. استفن مک گلینچی می گوید دولت کارها تصور می کرد رابطه صمیمانه و صادقانه با شاه، حاکم ایران را تشویق می کند در پروژه های نظامی خود تجدیدنظر و اهدف خودرا تعدیل کند. اما شاه اساساً صمیمیت کارتر را تائیدی بر ادامه موافقت آمریکا با پروژه های نظامی خود تلقی می کرد. بنابراین بلندپروازی های خودرا تعدیل نکرد و همچنان خواهان معاملات تسلیحاتی بیشتر بود.
در اواخر ژانویه ۱۹۷۷ کارتر یک بسته ۲/۵ میلیارد دلاری برای فروش ۶۰ فروند F15 به عربستان بیان کرد که موجب ارسال پیام های ضدونقیضی بین ایران و آمریکا شد. قرارداد با عربستان، قسمتی از فروش گسترده تر تسلیحات به کشورهای خاورمیانه بود که دولت کارتر برنامه اش را برای نیمه نخست سال ۱۹۷۸ ریخته بود. در ضمن پای یک قرارداد ۱/۵ میلیارد دلاری برای فروش ۱۵ فروند F15 و ۷۵ فروند F16 به اسرائیل و فروش ۵۰ فروند F5E به مصر به ارزش ۴۰۰ میلیون دلار در بین بود. در قالب این بسته ۲۰۰ فروند جت نظامی به کشورهای منطقه به فروش رسید. کارتر باتوجه به وضع دفاع ضعیف و به قول مک گلینچی عقب افتاده عربستان، و گستردگی قلمرو این کشور برای برقراری توازن با عراق و لیبی که شوروی متمایل بودند، با فروش ۶۰ فروند F15 به سعودی ها موافقت نمود اما در یک توافق دقیقه نودی در سنا، تصمیم گرفته شد به اسرائیل جت های بیشتری داده شود و روی برد و امکانات F15 های فروخته شده به عربستان تغییراتی صورت گیرد تا از توانایی شان برای اقدام مقابل اسرائیل کم شود. شاه هم در سال ۱۹۷۸ هزینه های گزافی برای توسعه نیروی دریایی خود کرد و ۶ دریایی دیزلی از آلمان و ۱۲ کشتی گشت زنی ۲۷۵ تنی مجهز به موشک های هدایت شونده از فرانسه خرید. با رسیدن این خریدهای نظامی جدید به ایران، شاه قوی ترین و به روزترین نیروی دریایی خاورمیانه می شد.
استفن مک گلینچی درباره ماجرای درخواست شاه برای خرید فانتوم مدل G مطالب جالبی در کتاب خود دارد که مرورشان می کنیم:
«در سال ۱۹۷۷ شاه علاقه وافری به خرید جنگنده F4G نشان داد. اما بعد از آن، پنتاگون این محصول را در لیست غیرقابل واگذاری خود گذاشت و به علت حساسیت های تکنولوژیک، آنرا فقط جهت استفاده در آمریکا در نظر گرفت. باتوجه به این موضوع، کمیته ارزیابی سیاسی سفارش کرد که در عوض بعنوان جایگزین، بسته ای شامل ۳۱ فروند F4E مجهز به هزار موشک رادارگریز شرایک در دسترس ایران قرار گیرد. موشک شرایک به ایران توانایی هدف گرفتن موشک های زمین به هوا و سامانه های رادار زمینی را می داد. شاه F4G را می خواست چون دقیقاً برای همین هدف طراحی شده بود. این جنگنده در اصل با اعمال تغییراتی در F4E تولید شده بود. بدین سبب F4E مجهز به موشک شرایک گزینه جذابی به نظر می آمد، هرچند سامانه شرایک به اندازه F۴G پیشرفته نبود. تازه دقت کمتری هم داشت.
در سال ۱۹۷۸ وضعیت سیاسی ایران پیوسته وخیم تر می شد. باتوجه به وضعیت خطرناک در داخل ایران، این درخواست هنگفت برای جنگ افزار دولت کارتر را شگفت زده کرد. شاه در ۹ سپتامبر طی دیدار با دو خبرنگار تایم اشاره کرد که سیا پشت آشوب های داخلی ایران است و ایالات متحده ایران را تسلیم روس ها کرده. این اظهارات موجب شد شگفت زدگی در واشینگتن به سرعت رنگ و بوی هشدار به خود بگیرد پیشنهاد F4E قسمتی از یک بسته بسیار متنوع بود که شامل توپ های هُویتزِر و بارکش ها می شد. کمیته ارزیابی سیاسی به ریاست برژینسکی سفارش کرد که این قرارداد به علت اهمیت بیشتر منافع راهبردی تأیید شود. ونس و خیلی از مقامات وزارت خارجه مردد بودند؛ آنها ترجیح می دادند که شاه پولش را خرج اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران بکند که رو به وخامت بود.» (صفحه ۲۷۱)
در همان حال، این بحث در کمیته بررسی کنگره جریان داشت که موشک شرایک با شروط فرمان شماره ۱۳ ریاست جمهوری کارتر همخوانی ندارد چون تکنولوژی اش برای منطقه خاورمیانه جدید است. یعنی ایران با در اختیارداشتنش می توانست دفاع هوایی و راداری عراق را که بتازگی توسط شوروی ارتقا پیدا کرده بود، نابود کند.
شاه از پیشنهاد مداراجویانه F4E سردرگم شد و نه خودش و نه مشاورانش متوجه نشدند چه میزان تغییرات لازم است تا این هواپیما به موشک شرایک مجهز شود. سرگشتگی بیشتر آن جا پیش آمد که آیا با انجام این تغییرات، بعداً می شود فانتوم را به یک موشک رادار گریز پیشرفته تر مثل موشک هایی که روی F5G سوار می شدند، مجهز کرد یا نه. وقتی مشخص شد F4E به سیم کشی نوع A مجهز نیست و چنین قابلیتی ندارد، شاه اعلام نمود احتمالاً آنرا نخواهد خرید. در همان زمان از آن جایی که پیشنهاد خرید F4E روی میز بود، با درخواست دیگر شاه برای خرید ۱۲ فروند ناوچه با ارزش ۲/۵ میلیارد دلار مخالفت شد. اما از آن جا که کمیته ارزیابی سیاسی سفارش کرد برآوردن درخواست شاه در مورد ناوچه ها برای امنیت و قدرت نمایی ایران ضروری می باشد، در این حوزه مصالحه در دستور کار آمریکا قرار گرفت.
اما وقتی نامه بسته پیشنهادی F4E در سپتامبر ۱۹۷۸ به دست شاه رسید، او بلافاصله لیست خرید ۲۲ موردی جدیدی را برای دولت کارتر فرستاد که شامل این موارد بود: ۷۰ فروند دیگر اف چهارده، ۱۵ فروند هواپیمای سوخت رسان، ۷ فروند هواپیمای شناسایی دریایی P3C، شش بالگرد ضد مین ریزی RH53 و همین طور ۱۴۰ فروند F16 ای که کارتر در ۱۹۷۷ با آن مخالفت کرده بود. این خرید ۱۲ میلیارد دلار ارزش داشت و بزرگ ترین تقاضا برای خرید تسلیحات در تاریخ محسوب می شد. مک گلینچی می گوید «قراردادهای رکوردشکن در ۱۹۷۲ که سیاست چک سفید امضای نیکسون راه را برای آنها هموار کرد، در مقابل این قرارداد کوچک بودند. در سال ۱۹۷۸ وضعیت سیاسی ایران پیوسته وخیم تر می شد. باتوجه به وضعیت خطرناک در داخل ایران، این درخواست هنگفت برای جنگ افزار دولت کارتر را شگفت زده کرد. شاه در ۹ سپتامبر طی دیدار با دو خبرنگار تایم اشاره کرد که سیا پشت آشوب های داخلی ایران است و ایالات متحده ایران را تسلیم روس ها کرده. این اظهارات موجب شد شگفت زدگی در واشینگتن به سرعت رنگ و بوی هشدار به خود بگیرد.» (صفحه ۲۷۴)
* سقوط شاه و اختتام رابطه تسلیحاتی
با افزایش شور انقلاب و وخیم تر شدن اوضاع برای شاه در اواخر پاییز ۱۹۷۸، به دولت آمریکا گزارش رسید به نظر می آید همه خریدهای تسلیحاتی آینده و بلاتکلیف گذشته، راکد خواهد شد؛ خصوصاً آن که شاه با میلی، توجه خودرا از آنها برداشته و بخش عمده بودجه داخلی را صرف مسائل داخلی می کند. در ماه اکتبر، مشکلات نقدینگی ایران به لغو ناگهانی همه همکاریهای نظامی و تولیدات مشترکش با اسرائیل انجامید. در نتیجه بحث نیاز به اندیشیدن درباره امنیت سامانه های تسلیحاتی بسیار پیشرفته آمریکا در ایران مانند موشک فینیکس و جنگنده F14 عنوان شد. با این حال، در سطوح بالای دولت کارتر، اجماعی برای ضرورت چنین اقداماتی صورت نگرفت. تنها در ایام پایانی سال ۱۹۷۸ بود که ارزیابی های وزارت خارجه به مرور از نیاز به یک دکترین سیاسی جدید برای خاورمیانه گفتند. مقامات وزارت خارجه آمریکا و میز ایران در این وزارتخانه به این نتیجه رسیدند که سیاست آمریکا در قبال ایران نیازمند بازبینی است و باید به فراتر از شاه اندیشید. بدین سان وزارت امور خارجه آمریکا در چرخشی که به تعبیر نویسنده کتاب «آمریکا و شاه» چرخش مهمی بود، دست از حمایت همیشگی اش از شاه برداشت.
هنوز یک برنامه تسلیحاتی ۱۱/۴ میلیارد دلاری وجود داشت که قراردادهایش شامل تجهیزاتی می شد که ایران با شرایط اعتباری خریده بود اما یا هنوز تحویل گرفته نشده بودند و یا ساخته نشده بودند. [مثلاً تحویل و پرداخت هزینه F14 هایی که سال ۱۹۷۲ خریده شده بودند، طی پنج سال و به تدریج انجام شده بود. تا زمان گرم شدن تنور انقلاب در ایران، ۷۹ فروند F14 از سفارش ۸۰ فروندی ایران، تحویل داده شد.] ایران در سپتامبر ۱۹۷۸ اغلب خریدهایش را به حالت تعلیق درآورد و برای توقف موقت تعدادی از بازپرداخت ها وارد مذاکره شد جورج بال دستیار پیشین وزارت خارجه آمریکا که در نوامبر ۱۹۷۸ برای مدت کوتاهی مشاور ویژه شورای امنیت ملی در امور ایران شده بود، در مقاله ای در اکونومیست دو دلیل برای سقوط شاه برشمرد: اول فساد و دوم، اینکه نیکسون شاه را به شکل فاجعه باری تشویق کرده بود که کشورش را بیش از حد با تجهیزات نظامی نابه جا پر کند.
کارتر با بدتر شدن اوضاع، قبول کرد نماینده ای از وزارت خارجه خودرا با نام ژنرال رابرت هایزر، به ایران بفرستد. سفر این نماینده کارتر در هفته اولیه ژانویه ۱۹۷۹ انجام شد و وظیفه اش این بود که به ارتش ایران درباره پشتیبانی بی وقفه آمریکا اطمینان بدهد و به این ارتش کمک نماید تا وظایف خودرا انجام دهد. هایزر بعد از ارزیابی موقعیت و شرایط، به جمع مقاماتی پیوست که از کارتر می خواستند با آیت الله خمینی که هنوز در تبعید بود، ارتباط برقرار کند. دیدگاه هایزر وقتی تغییر نمود و به این نظر رو آورد که ارتش ایران نشان داد نمی تواند به شاه وفادار بماند. با رفتن شاه از ایران، دولت کارتر متوجه شد او مهره بی مصرفی است و هیچ گاه به ایران باز نمی گردد.
در بدو شکل گیری حکومت بعد از شاه که شاپور بختیار در رأس آن قرار داشت، هنوز یک برنامه تسلیحاتی ۱۱/۴ میلیارد دلاری وجود داشت که قراردادهایش شامل تجهیزاتی می شد که ایران با شرایط اعتباری خریده بود اما یا هنوز تحویل گرفته نشده بودند و یا ساخته نشده بودند. [مثلاً تحویل و پرداخت هزینه F14 هایی که سال ۱۹۷۲ خریده شده بودند، طی پنج سال و به تدریج انجام شده بود. تا زمان گرم شدن تنور انقلاب در ایران، ۷۹ فروند F14 از سفارش ۸۰ فروندی ایران، تحویل داده شد.] ایران در سپتامبر ۱۹۷۸ اغلب خریدهایش را به حالت تعلیق درآورد و برای توقف موقت تعدادی از بازپرداخت ها وارد مذاکره شد. تا اختتام ۱۹۷۸ به علت سرنگونی رژیم پهلوی، بازپرداخت اعتبارات بطور کامل متوقف و واشینگتن بلاتکلیف شد. سپس قرارداد آواکس ها و F16 به ارزش ۶/۵ میلیارد دلار که بصورت اعتباری خریداری شده و هنوز تحویل ایران نشده بودند، کنسل شد.
نویسنده کتاب «آمریکا و شاه» می گوید اگر انقلاب سال ۱۹۷۹ و مشکلات داخلی ایران که در سال ۱۹۷۸ شروع شدند، رخ نمی دادند، فروش تسلیحات به ایران، به ماهی چندمیلیارد دلار می رسید. «روندهای سال ۱۹۷۸ به خوبی برای چنین آینده ای ریل گذاری شده بودند.» (صفحه ۲۸۸ به ۲۸۹) این نویسنده همین طور می گوید کارتر به رابطه تسلیحاتی دو کشور اختتام نداد بلکه ایرانیها این کار را کردند. اشاره او به سخنان سرلشکر محمدولی قرنی رییس جدید ستاد مشترک ارتش در کنفرانس خبری ۲۱ فوریه است که اعلام نمود دست آمریکا از ایستگاه های شنود سیا در ایران کوتاه می شود و درباره کمک رسانی آمریکا به ایران به خاطر نیازهایی مثل قطعات و تجهیزات پیشرفته F14 گفت وضعیت دیگر مانند گذشته نخواهد بود. به قول استفن مک گلینچی ایران در آن روزها داشت نقش خودرا بعنوان ژاندارم منطقه رها می کرد.
ایران و آمریکا یک ماه قبل از اشغال سفارت آمریکا، مشغول مذاکرات تسلیحاتی بودند. چون ارتش ایران از نبود قطعات یدکی و مهارت تکنیسین ها و مهندسان آمریکایی که مدت ها پیش ایران را ترک کرده بودند، در رنج و عذاب بود. در مذاکراتی که بین دولت کارتر و دولت انقلابی ایرانی انجام شدند، طرف ایرانی، به قول نویسنده کتاب «آمریکا و شاه» تندوتیز بودند چون می خواستند همه ایرانی های طرفدار شاه که به آمریکا پناه برده بودند، دستگیر و بازگردانده شوند. وقتی شاه در ۲۲ اکتبر آن سال در یک مرکز درمانی در نیویورک پذیرفته شد، مذاکرات ایران و آمریکا بر سر قطعات یدکی تسلیحاتی به انتها خود رسیدند. در ادامه ایران در ۲۳ نوامبر اعلام نمود همه تعهدات مالی دوران شاه ازجمله توافقات اعتباری باقیمانده بعد از اصطلاحات ون ماربد در ژانویه را بطور یک طرفه لغو می کند.
رابطه ای که از ۱۹۷۲ به سالانه میلیاردها دلار رسیده بود و اوج خودرا در ۱۹۷۷ معادل تقریباً ۶ میلیارد دلار تجربه کرد، در ۱۹۷۹ به ۴۲ میلیون دلار رسید و در ۱۹۸۰ به صفر دلار کم شد بدین سان «رابطه تسلیحاتی ایران و ایالات متحده که در نیمه نخست سال ۱۹۷۹ زمین گیر شده بود به توقفی دراماتیک و همیشگی انجامید. رابطه ای که از ۱۹۷۲ به سالانه میلیاردها دلار رسیده بود و اوج خودرا در ۱۹۷۷ معادل تقریباً ۶ میلیارد دلار تجربه کرد، در ۱۹۷۹ به ۴۲ میلیون دلار رسید و در ۱۹۸۰ به صفر دلار کم شد.»
استفن مک گلینچی می گوید در زمستان ۱۹۷۸ به ۱۹۷۹ که شاه سقوط کرد، آمریکا هم یک متحد کلیدی را از دست داد و هم پولسازترین مشتری تسلیحاتی اش را. همین طور خسارت بسیار زیادی از جهت سرمایه گذاری کلان خود (که بیشترشان تسلیحاتی بودند) در ایران متحمل شد.
با لغو سفارش های تسلیحاتی ایران، پنتاگون طرحی آماده کرد که خیلی از تجهیزاتی که خریدشان لغو شده بود، تا حد ممکن به اسرائیل، مصر و عربستان سعودی و باقی هم با تخفیف به ارتش آمریکا فروخته شوند. عربستان به خرید آواکس و چند سامانه پیشرفت موشکی که ایران خریدشان را کنسل کرده بود، علاقه نشان داد. اسرائیل هم خواهان ۵۵ فروند از F16 ها شد. مصر هم برای بازسازی ارتش خود، پیشنهاد طیف گسترده ای از تجهیزات کمترپیشرفته را دریافت کرد. همین طور با فروش جت های F5E و تانک هایی که قرار بود در یمن شمالی به کار گرفته شوند، برای تجهیز عربستان موافقت شد.

1401/01/21
13:18:52
0.0 / 5
221
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۵ بعلاوه ۴