ال الحبیب، 14؛ گفت وگوی مهر با سردار حاج باقری از چهاردهه همراهی با حاج قاسم سلیمانی

راننده تاكسی اصفهانی حاج قاسم را نشناخت

راننده تاكسی اصفهانی حاج قاسم را نشناخت

بلک بلاگ: یک روز راننده تاکسی در میان راننده ها قصه‎ رفت وآمدهای حاجی را می گوید و نشانه هایی می دهد که این آقا هر هفته اصفهان می آید و پس از زیارت مزار شهیدکاظمی به تهران برمی گردد و من نمیدانم کیست.



خبرگزاری مهر گروه فرهنگ و اندیشه رضا شاعری: حاج مرتضی حاج باقری سال ۱۳۶۱ برای اجرای عملیاتی برای جذب نیرو و تشکیل گردان تخریب به مدت دو ماه از زادگاهش اصفهان برای انجام ماموریت به کرمان و لشکر ثارالله مأمور شد. خودش می گوید حاج قاسمِ فرمانده رفتار و تواضعش همانند بسیجی ها بود. آن موقع که به او قاسم سلیمانی می گفتند او را در جلسه ای دیدم و جذبه قاسم دلم را ربود.
نمی دانم در طول مصاحبه چند بار نام حاج قاسم را بر زبان آورد ولی هر جمله‎ای که در کلامش جان می گرفت، از نام حاج قاسم محروم نبود. جملات را با نام حاج قاسم شروع می کرد و نام حاج قاسم زینت‎ بخش اختتام کلامش بود. این چند روز که با دوستان و هم رزمان حاج قاسم صحبت می کردم لابه لای حرف هایشان گریزی به نام حاج مرتضی حاج باقری می زدند که در دل خیلی از خاطرات حضور داشت. حاج باقری از فرماندهان و نزدیکان حاج قاسم در لشگر ۴۱ ثارالله بوده که در مقاطع مختلف جهادگری شهید سلیمانی، یار و رفیق او بوده است.
بی ‎آنکه سوالی از حاج قاسم بپرسم؛ صندقچه اسرار می گشاید و فصل‎ به ‎فصل از راز ماندگاری مردی می گوید که عزیز دل ها شد. همه‎ کلامش با گویش شیرین اصفهانی‎، در دو کلمه ادا می شود: «حاج قاسم»
حاج باقری در تمام طول مصاحبه بر این نکته تاکید دارد که صحبت هایی که من و دیگر دوستان درباره حاج قاسم می نماییم، با حاج قاسم خیلی فاصله دارد. کسی باید درباره حاج قاسم صحبت کند که در راه حاج قاسم باشد به ارزش ها و خاصیت های حاج قاسم نزدیک باشد. من فکر می کنم بیان کلمات از زبان من درباره حاج قاسم، نه فقط حق مطلب را ادا نمی کند و او بیش از پیش شناخته نمی گردد، بلکه ظلمی در حق این شهید والامقام است.

همه‎ مردم فکر می کنند حاج قاسم سلیمانی یک فرمانده عالی رتبه‎ نظامی است. به نظر شخص من بیست درصد از آن‎چه در وجود و شخصیت حاج قاسم بود؛ نظامی بود و هشتاد درصد آن خاصیت های شخصیتی ‎‎ای بود که سبب شد حاجی سردار دل ها شود. خصوصیات و خاصیت های اخلاقی و معنوی حاج قاسم، ارتباط با خدا، نماز شب های حاج قاسم، گریه های حاج قاسم مثال زدنی است. حاجی خدا را در همه کارها ناظر بر اعمالش می دید و من فکر می کنم اگر جمعیتی پنجاه میلیونی در ایران و عراق برای بدرقه و تشییع پیکر این شهید حضور داشتند، به علت بعد نظامی او نبود بلکه محبتی بود که خدا از محبت حاج قاسم در دل مردم نشانده بود. شاید یک درصد مردم حاج قاسم را دیده بودند و تقریباً می شود بگوییم حاج قاسم را کسی ندیده بود ولی حاج قاسم در دل مردم جا داشت و همه‎ مردم پس از شهادت این بزرگ مرد، سیاه پوش شدند و برایش رخت عزا به تن کردند.
حاج قاسم مصداق بارز «أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ ۖ»
اگر کسی کوتاه ترین ارتباطی حتی در اندازه دو یا سه دقیقه را با حاج قاسم داشته باشد، مثلاً به اندازه‎ی اینکه (در فرودگاه از لحظه سوار شدن در اتوبوس تا خروجی گیت فرودگاه همراهی اش کرده باشد) بی‎شک اذعان خواهدنمود که در این راه کوتاه، مرید و دلبسته‎ی حاج قاسم شده است. حاج قاسم جاذبه‎ ای مثال زدنی داشت و جذبه‎اش از دافعه‎اش بسیار بیشتر بود. او بسیار خوش اخلاق بود، در حقیقت حاج قاسم مصداق بارز «أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ ۖ» بود.
خاطرم هست مقام معظم رهبری فرمودند: «در جلسات مسئولین به دنبال حاج قاسم می گشتم. فکر می کردیم حاج قاسم نیامده است، خوب که نگاه می کردیم حاج قاسم را در گوشه ‎ای و یا پشت ستونی می دیدیم.»
حاج باقری در وصف کرامات حاج قاسم می گوید حاجی در کربلای پنج روی رانین (شلوار جنگی) نوشت پس از شهادتم حاج یونس زنگی ‎آبادی فرمانده لشکر باشد اما نمی دانست یونس شهید شده. من باور دارم هر که مزار حاج یونس را زیارت کند به زیارت مزار حاج قاسم رفته‎ است، چون حاج قاسم به اندازه چشمانش به حاج یونس زنگی‎ آبادی اعتماد داشت. او معتقد می باشد پس از حاج قاسم آزار بزرگی به اسلام و انقلاب وارد شد که جبران پذیر نیست.
موکب عشق / حالا سوریه اینجاست
در خاطرات حک شده از حاج قاسم به نوروز ۱۳۹۸ و سیل خوزستان اشاره می کند و می گوید در این اتفاق، برخی ها فقط برای درج عکس و نمایش مجازی به خوزستان رفته بودند، اما حاج قاسم فقط دو روز به مناطق سیل زده رفت. او در بین جوان های خوزستانی سخنرانی کرد و گفت شما جوان های خوزستانی که همیشه مشتاق دفاع از حرم بودید و آرزو می کردید به جمع مدافعان حرم بپیوندید؛ حالا سوریه این‎جاست. کمک کنید سیل و گِل را از خانه های مردم دور کنید. حاج قاسم با تدبیر خود تمام موکب هایی که در اربعین در راه نجف و کربلا به زائران خدمت می کردند را فرا خواند و مسئولیت هر منطقه از خوزستان را به یک موکب داد و موکب استان کرمان در منطقه حمیدیه قرار گرفت و از صفر تا صد مسئولیت امداد و پاک سازی و تعمیر منازل به آن منطقه را تا به امروز بر عهده دارند و در حال انجام آنها هستند. در حقیقت وجود حاج قاسم امنیت بود، وجود حاج قاسم خدمت بود، وجود حاج قاسم جهاد بود، وجود حاج قاسم ایثار بود. حاج قاسم خودش را نمی دید، چون اساساً به دنبال نشان دادن خود نبود، خداوند حاج قاسم را به تمام جهان نشان داد.
گوش و چشمتان به کلام حضرت آقا باشد
خاطرم هست مقام معظم رهبری فرمودند: «در جلسات مسئولین به دنبال حاج قاسم می گشتم. فکر می کردیم حاج قاسم نیامده است، خوب که نگاه می کردیم حاج قاسم را در گوشه ‎ای و یا پشت ستونی می دیدیم.»
حاج قاسم سالی دوبار رزمندگان قدیمی جبهه و جنگِ لشکر ۴۱ ثارالله را به مدت دو یا سه روز دور هم جمع می کرد و در قالب اردو یا سفر به خوزستان، تهران یا کرمان می برد و در آن جلسات به بچه ها می اظهار داشت: «دلتان را به دوره های چهار و پنج ساله خوش نکنید، گوش و چشمتان به کلام حضرت آقا باشد.» حاج قاسم می اظهار داشت: «خط قرمزتان حضرت آقا باشد و کسی که انقلاب و ولایت فقیه را قبول داشته باشد؛ از ماست.» حاجی گوش و چشمش به کلام حضرت آقا بود و در رابطه با خدا واقعاً غرق می شد. وقتی حاج قاسم نماز را با صوت بلند می خواند و ما پشت سرش ایستاده بودیم، احساس می کردم که در مسجدالحرام نماز می خوانم و شکل معنوی دیگری را در رابطه با خدا تجربه می کردیم حتی گاهی شدت این فضای معنوی به گونه‎ای بود که حس می کردم پشت سر آقای بهجت نماز می خوانم. یکی دیگر از خصایص حاج قاسم این بود که کم می خوابید و کم غذا می خورد و کم حرف می زد و آن‎ هنگام که حرف می زد؛ بی‎شک می توان گفت برای هر جمله ای که بیان می کرد؛ می شد یک کتاب نوشت. او بیشتر اهل کار و عمل بود تا اهل حرف زدن. سخن حاج قاسم تأثیرگذار بود. او چهل سال لباس نظامی را از تنش در نیاورد و چهل سال نماز شب ‎اش ترک نشد و می توان گفت نمازهای شب او سپری در جبهه های نبرد برایش بود.
حلقه وصل
باید بگویم در جنگ های نظامی و روی کاغذ و با تحلیل اعداد و ارقام، اگر پنجاه درصد کشوری در اختیار متجاوزان باشد، هیچ قدرت نظامی نمی تواند آنرا آزاد کند. بدین سبب در جنگ های سوریه و عراق و… چیزی به‎ غیر از ارتباط معنوی حاجی با خدا نمی توانست هشتاد و پنج درصد از سوریه که دست داعش بود را نجات دهد. حاج قاسم با توکل و هوش نظامی و با عده‎ای معدود توانست این کشور را به مردم و ملت سوریه بازگرداند. این اتفاق در عراق هم افتاد. شصت ‎‎و ‎پنج درصد عراق در دست داعش بود. نیروی معنوی، گریه های شبانه و نماز شب ها حاج قاسم در کنار قدرت نظامی او، در این فتوحات مؤثر بود.
من هیچ‎گاه بی ‎تابی و اشک های حاج قاسم پس از فوت مادرش را فراموش نمی کنم. او مخلص پدر و مادر بود. وقتی به منزل پدر و مادر می رفت مردم روستا با مشکلات خاص خودشان نامه هایی را به حاجی می دادند. حاج قاسم با روی خوش همه‎ نامه ها را می گرفت، می خواند و پاسخ می داد. حاج قاسم مردمی و خاکی بود. رفتار و کردار حاج قاسم او را سردار دل ها کرد.
ما ملت امام حسینیم
باور دارد کلام و حرف حاج قاسم سلیمانی از کتاب ها نبود و حرفش، حرف دل و حکمت بود. حاج باقری می گوید وقتی حاج قاسم می اظهار داشت: «ترامپ قمارباز، ما را از شهادت می ترسانی! ما ملت شهادتیم. ما ملت امام حسینیم...» این کلمات کلماتی نبود که در کتاب ها باشد این کلمات در هیچ کتابی نوشته نشده و کلماتی بود که از دل حاج قاسم برآمده بود و بر دل و جان دنیا رسوخ کرد.
رفتار و عملکرد حاج قاسم به گونه‎ ای بود که هیچ‎گاه نیروهایی که با نام فاطمیون، حیدریون، زینبیون، حزب‎الله، جیش الوطنی سوریه و… شناخته می شوند، به درخواست حاج قاسم به مشتاقان حرم دوده نپیوستند بلکه حاجی با رفتار و اخلاق و عملکردش کاری کرده بود که آنان فدایی دوده (ع) شده و به کمک حاج قاسم آمده بودند و او را در مقابله با داعش همراهی می کردند. آنها توانستند گروهای چریکی مخالف دولت سوریه و عراق را نابود کنند. جنگ کلاسیک با جنگ چریکی خیلی متفاوت می باشد و توکل و اخلاص و توسل به ائمه اطهار (ع) رمز پیروزی حاج قاسم بود. من یک دفعه هم ندیدم حاجی در بیست ‎و ‎چهار ساعت بتواند بیشتر از پنج ساعت بخوابد. حاج قاسم این‎قدر در میان این نیروها عزیز بود اگر در بین‎شان قرار می گرفت، آنها به دورش حلقه می زدند تا اگر حادثه ‎ای رخ داد، آنها فدایی حاج قاسم شوند.
جنگ و مبارزه با داعش قسمتی از کارهای چهل ساله حاج قاسم بود. پس از جنگ در مبارزه با اشرار جنوب شرق کشور که استان های خراسان جنوبی و زاهدان، بندرعباس، کرمان و قسمتی از استان یزد را نا امن کرده بودند، همین تلاش و جهاد شهید قاسم سلیمانی توانست امنیت بخش زندگی ساکنان آن بخش ها باشد تا حالا اهالی آن مناطق بتوانند در امنیت به اشتغال و کشاورزی بپردازند. در حقیقت همه‎ی ملت ایران، ملت عراق و سوریه و حتی یمن مدیون شهید حاج قاسم سلیمانی هستند. حاج قاسم خودش را فدا کرد تا ما به اسلام و ولایت نزدیک تر شویم تا ما با افتخار و عزت زندگی نماییم.

حاج قاسم در هر نقشی، عالی بود / پای پدرش را شست
خاطرم هست حاج قاسم پدرش (مشد حسن آقا) را برای زیارت امام رئوف به مشهد برده بود. یکی از دوستان با چشم خود دیده بود که حاجی در صحن رضوی نشسته و پای پیرمردی که پس از سلام و احوال‎پرسی فهمیده بود پدر بزرگوارشان است را با آب ولرم که در درون یک ظرف بود، ماساژ می داد. حاجی با تمام مشغله ‎ای که داشت از پدر و مادرش غافل نمی شد. او با همه‎ مشغله‎ کاری که داشت، اگر فرصتی پیدا می کرد، به کرمان می رفت. یاد دارم در فرودگاه برادر همسرشان (محمود) به استقبالش می آمد و حاج قاسم را در مسیری یک ‎صد و هشتاد کیلومتری به شهرستان «رابُر» و روستای قنات‎ ملک می برد تا به دیدار پدر و مادر برود. حاجی تقریباً یک یا دو ساعتی را در محضر پدر و مادر بود. در این زمان پدر و مادر را غرق بوسه می کرد و از آنها قدرت می گرفت و می خواست که برایش دعا کنند. من هیچ‎گاه بی ‎تابی و اشک های حاج قاسم پس از فوت مادرش را فراموش نمی کنم. او مخلص پدر و مادر بود. وقتی به منزل پدر و مادر می رفت مردم روستا با مشکلات خاص خودشان نامه هایی را به حاجی می دادند. حاج قاسم با روی خوش همه‎ نامه ها را می گرفت، می خواند و پاسخ می داد. حاج قاسم مردمی و خاکی بود. رفتار و کردار حاج قاسم او را سردار دل ها کرد. آن‎چه موجب ماندگاری و مکتب سلیمانی شد، رفتار حاج قاسم بود. در طول سال که سیصد و شصت و پنج روز است، به گمانم سیصد روز در کنار خانواده نبود و همه این ایام مشغول جهاد بود، اما در همه‎ روزهایی که در کنار خانواده بود با خانواده و فرزندانش رفیق بود. با آنها مشورت می کرد. با نوه ها بازی می کرد تا جبران فاصله و فراق را کرده باشد. حاج قاسم در هر نقشی که بود، عالی بود. او اهل ورزش بود و به کوه‎نوردی علاقه داشت و ارتباط صمیمانه ‎ای را با جوان ها برقرار می کرد. بدین سبب من معتقدم اگر امروز حاج قاسم، حاج قاسم شده است؛ هشتاد درصد از شخصیت غیرنظامی‎اش مؤثر و تأثیرگذار بوده است.
در دل تاریخ جوانه زد و ریشه اش ماندگار شد
شنیده ‎ام قاسم سلیمانی پس از این‎که برای تحصیل به کرمان آمد به مسافرخانه‎ کسری رفت و به صاحب مسافرخانه گفته بود، می توان این ‎جا کار کرد و جای خواب داشت؟ صاحب مسافرخانه بعدها می گوید همیشه می دیدم این جوان به ظاهر هیچ ندارد ولی از صاحب رستوران و صاحب مسافرخانه بالاتر و غنی تر است و شخصیتی عجیب دارد. با درنوردیدن و عبور از این مسیرها، آن جوان در دل ‎ تاریخ جوانه زد و ریشه‎اش ماندگار شد.
خاطرم هست روزی برخی از دانشجوها درخواست داشتند که حاج قاسم را ببینند. به حاجی گفتم. شهید سلیمانی در آن موقع تازه درجه سرلشکری را گرفته بود. حاج قاسم گفت حیف وقت دانشجوها نیست که مرا ببینند؟ گفتم درخواست دانشجوها را به شما رساندم. مامورم و معذور… بالاخره قرار شد در مکانی در تهران حاجی با دانشجوها دیدار کند. سکوت عجیبی حکم فرمایی می کرد و هیبت مردانه و لباس نظامی نشسته بر اندامش قدر سخن را همه گرفته بود. هیچ‎گاه صورت و احوال دانشجویان در آن دیدار را فراموش نمی کنم. حاج قاسم با همان طمانینه و لبخند زیبایش سکوت را شکست. انگار با دیدن جوانان خاطرات کودکی و نوجوانی خودرا یاد آورد. حاج قاسم در قسمتی از سخنرانی‎ اش گفت من هم پیش از این‎که برای کار و تحصیل از زادگاهم به کرمان بروم، در دوره‎ی پیش از انقلاب در روستای رابُر و کوهستان های قنات ‎ملک به کار دامداری و کشاورزی مشغول بودم و امیدوارم اگر فرصتی در دوران بازنشستگی پیش بیاید به زادگاهم بازگردم و همان کارهای کودکی و نوجوانی‎ ام را انجام دهم و کودکانه هایم را باردیگر تجربه کنم. دوست دارم در زادگاهم به کارهای دامداری و کشاورزی برای کارآفرینی بپردازم.
مستحبات واجب و مکروهات حرام
هیج وقت ندیدم حاج قاسم یک ساعت پیش از اذان بامداد خواب باشد. حتی اگر بسیار هم دیر خوابیده بود یک ساعت پیش از اذان بیدار بود. برای حاج قاسم مستحبات واجب و مکروهات حرام بود. به نظرم با همین فرمول خدا را می دید و در حقیقت حاج قاسم خدا را ناظر بر اعمالش می دید و با ناظر بودن خدا بر اعمالش از هیچ چیز خوف نداشت. ما باید نفرین نماییم بر افرادی که موجب شدند ترامپ قمارباز تصمیم بر ترور حاج قاسم بگیرد. آنها در این سال ها بیش از صد بار می توانستند حاج قاسم را ترور و شهید کنند ولی از عقوبت آن می ترسیدند. اما این دفعه با اغتشاش ها و مصیبت هایی که در بیست‎ و پنج آبان ۱۳۹۸ اتفاق افتاد، دشمن فکر کرد که الان زمان شهید کردن حاج قاسم است. نخستین پیام ترامپ به ایران تبریک بود ولی پس از آن‎که دید ملت ایران یک‎پارچه عزادار حاج قاسم شدند، عقب نشینی کرد و هنوزم که هنوز است خوف انتقام در دل امریکایی ها وجود دارد. آنها حالا پشیمان هستند. دشمنان حاج قاسم و دشمنان اسلام و دشمنان انقلاب برای حاج قاسم ارزش ویژه‎ای قائل بودند و از زمانی که حاج قاسم را ترور و شهید کردند، یک روز خوش نداشته و خوف انتقام در دل هایشان ریشه دوانده است.
یک روز راننده تاکسی در میان راننده ها این قصه‎ رفت ‎و آمدهای حاج قاسم را می گوید و نشانه هایی از حاجی را برای دیگر راننده ها می دهد و می گوید این آقا هر هفته، گاهی هم دو هفته یک دفعه و گاهی هم ماهی یک دفعه از تهران زنگ می زند و به اصفهان می آید و پس از زیارت مزار شهید کاظمی به تهران باز می گردد و من نمی دانم او کیست. دیگر راننده ها می گویند از او نام و نشانش را بپرس این مشخصاتی که تو می دهی حتما حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه است. راننده دفعه پس از حاجی نام و نشانش را می پرسد و حاج قاسم خودش را معرفی می کند و راننده متحیر از این همه خضوع و مهربانی می شود.
پُست از حاج قاسم عزت می گرفت
حاج مرتضی حاج باقری سال ۱۳۶۱ برای اجرای عملیاتی برای جذب نیرو و تشکیل گردان تخریب به مدت دو ماه از زادگاهش اصفهان برای انجام ماموریت به کرمان و لشکر ۴۱ ثارالله مأمور می شود. خودش می گوید حاج قاسم فرمانده رفتار و تواضعش همانند بسیجی ها بود. آن موقع که به او قاسم سلیمانی می گفتند او را در جلسه‎ ای دیدم و جذبه‎ نگاه قاسم دلم را ربود. پس از آن در بیابان کوشک، بین عملیات بیت ‎المقدس و رمضان در سنگر فرماندهی با حاج قاسم ملاقات کردم و از همان موقع دل به دل رفیق دادم. از مدیریت فرمانده سخن به میان می آورد و می گوید مدیریت و فرماندهی حاج قاسم به‎ گونه ‎ای بود که تیپ ثارالله سپاه بهترین و تاثیرگذارترین لشکر سپاه پاسدارن اسلامی شده بود. در حقیقت پُست به حاج قاسم عزت نمی داد، پُست از حاج قاسم عزت می گرفت. هر کجا که فعالیت می کرد اگر پایین ترین پست را هم به او می دادند؛ آن پُست به‎ خاطر حاج قاسم عزت پیدا می کرد.
حاج باقری ادامه می دهد: حاج قاسم بسیار عجیب بود. چیزهایی از حاج قاسم وجود دارد که برای عقل باورکردنی نیست و این از نهایت معرفت و عرفان این بزرگ‎مرد است. زندگی وی در سطح عموم مردم جامعه بود و در طول مدت بیست‎‎ و دو سالی که فرمانده نیروی قدس، در سوریه و عراق و در انجام ماموریت بود؛ یک روز حق ماموریت یا اضافه کار یا دلاری نگرفت. بنده‎ای که این‎گونه با خدا معامله کند، بی خود خداوند مهرش را به دل همه‎ی بنده هایش قرار نمی دهد.
آمریکا در زباله دان تاریخ
من باور دارم در گذشته اگر کسی می خواست با حاج قاسم ارتباط برقرار و با او گفت‎وگو کند، باید از یک مسیر مشخص اداری عبور می کرد تا او را ملاقات کند، اما امروز این‎طور نیست. امروز اگر کسی معرفتی جزئی داشته باشد، در هر جا و مکان می تواند با حاج قاسم ارتباط برقرار کند و همان موقع جواب خودرا بگیرد. من معتقدم اگر حاج قاسم تا پیش از شهادت حلال مشکلات بود؛ امروز و پس از شهادت این قدرت بی نهایت در اختیارش است و باورم این است که در روز فرج آقا امام زمان (عج) حاج قاسم حتما در رکاب امام عصر خواهد بود. تاکید دارم که ما می توانیم در حل مشکلات مادی و معنوی از حاج قاسم کمک بگیریم. امروز حاج قاسم از امام زاده ها بالاتر نباشد، کمتر نیست. حاج قاسمی که رهبری انقلاب که مانند کوه هستند؛ چندین بار در این یک سال قبل اشک شوق و تأسف برایش ریختند.
به نظر من اگر امروز در امنیت هستیم به خاطر شهدای انقلاب، شهدای دفاع مقدس، شهدای مدافع حرم است که در رأس آنها حاج قاسم سلیمانی می درخشد. شهادت حق حاج قاسم بود. اگر شهادت حاج قاسم به دست یک داعشی مزدور بود، تأسف داشت. حاج قاسم به دست جنایتکارترین آدم و دولت دنیا با ترس و در کمال نامردی و بدون هیچ دفاعی و در دل سیاه شب ترور و به شهادت رسید. آنها این اقدام را با کامل ترین ابزار و با ماهواره ها، هواپیما، پهباد و موشک آن هم در مقابل یک فرد بی دفاع و ناجوانمردانه انجام دادند. درست است که حاج قاسم را از ما گرفتند اما آنها با این کار، ریشه‎ خودشان را کَندَند و شما و ملت ایران شاهد خواهید بود که آمریکا به مانند شوروی سابق به زباله‎ دان تاریخ خواهد پیوست.

حاج قاسم ماندگار شد
حاج قاسم برای مردم و خانواده های شهدا پدر و مادر شهید، فرزند و همسر شهدا، خانواده های ایثارگران، جانبازان و خانواده آزاده ها خالصانه جان می داد. او حتی هنگامی که در سوریه بود اگر تماسی با ایران داشت حتما احوالی از خانواده شهدا مخصوصاً شهدای مدافع حرم و خصوصاً فرزندان آنها می پرسید و پدرانه با کودکان شهدای مدافع حرم صحبت می کرد. فرزندان مدافعان حرم به حاج قاسم دلخوش بودند و می دانستند که حاج قاسم آنها را تنها نمی گذارد.
هیچ‎گاه یادم نمی رود، سال ۱۳۹۸ نوه‎ ده ساله‎ یک از شهدای شاخص کرمان بیمار شده بود و باید عمل جراحی می شد. حاجی باید به سوریه می رفت، اما تا زمانی که پیگیری های پزشکی و درمانی و بیمارستان و عمل جراحی انجام نشد و تا از احوال خوب دخترک مطمئن نشد؛ به سوریه نرفت. حاج قاسم حواسش به همه جا بود. حاج قاسم حواسش به خط مقدم بود، حاج قاسم حواسش به پشت خط بود، حاج قاسم حواسش به خانواده شهدا بود، حاج قاسم حواسش به رزمندگان بود، حاج قاسم حواسش به خانواده شهدا بود، حاج قاسم حواسش به مجروحین بود، حاج قاسم حواسش به جانبازان بود. در حقیقت حاج قاسم خودش و خانواده‎اش را فدای انقلاب و ارزش های انقلاب کرد و به همین خاطر حاج قاسم ماندگار شد. حاج قاسم برای درمان خانواده شهدا، ایثارگران و رزمندگان و زنده ماندن ولو یک روز پدر و مادر شهدا و… از هیچ کمکی مضایقه نمی کرد. خاطرم هست ده سال پیش آمپولی برای پدر شهیدی نیاز بود که مبلغ گزافی داشت. حدود یک میلیون ‎و پانصد هزار تومان بود. حاجی تمام تلاشش را برای تهیه این آمپول کرد و تهیه هم شد.
مسافری از تبار عشق
همان طور که می دانید منزل آقای قا‎لیباف و شهید احمد کاظمی در کنار منزل شهید سلیمانی بود. هر روزی که حاج قاسم ایران بود؛ آنها دور هم بودند و همدیگر را ملاقات می کردند، اگر هم شرایط دیدار فراهم نبود؛ حتما با تماس تلفنی با هم صحبت می کردند و صدای هم را می شنیدند. حاج قاسم و شهید کاظمی هیچ‎گاه حتی زمانی که حاج قاسم فرمانده لشکر و مسئول جنوب شرق و حاج احمد مسئول شمال غرب کشور بودند؛ ارتباط شان قطع نشد. پس از شهادت حاج احمد، حاجی بسیار بی ‎تاب شد و از خدا خواست که با شهادت به شهید احمد کاظمی برسد. باتوجه به این‎ که شهید کاظمی در اصفهان به خاک سپرده شد، حاجی در فرصت هایی که ایجاد می شد با هواپیمای عمومی به اصفهان می آمد. حاجی در فرودگاه با راننده تاکسی ای آشنا شد شماره تبادل کردند، که هر موقع به اصفهان می رسید، راننده‎ تاکسی به فرودگاه می آمد و حاج قاسم را را بر سر مزار شهید کاظمی می برد و حاجی نیم ساعتی را آن‎جا بود و زیارتی می کرد و باردیگر به فرودگاه باز می گشت و به تهران می رفت. یک روز راننده تاکسی در میان راننده ها این قصه‎ رفت ‎و آمدهای حاج قاسم را می گوید و نشانه هایی از حاجی را برای دیگر راننده ها می دهد و می گوید این آقا هر هفته، گاهی هم دو هفته یک دفعه و گاهی هم ماهی یک دفعه از تهران زنگ می زند و به اصفهان می آید و پس از زیارت مزار شهید کاظمی به تهران باز می گردد و من نمی دانم او کیست. دیگر راننده ها می گویند از او نام و نشانش را بپرس این مشخصاتی که تو می دهی حتما حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه است. راننده دفعه پس از حاجی نام و نشانش را می پرسد و حاج قاسم خودش را معرفی می کند و راننده متحیر از این همه خضوع و مهربانی می شود.
مسافران حرم
با شناختی که از حاج قاسم داشتم، شنیدن از این دست اتفاق ها برایم روشن و به صورتی عادی بود. اما خاطره فرودگاه و سفر سوریه رنگی دیگر در میان خاطرات مانده از حاج قاسم به جا گذاشته است. راننده حاجی بیان می کرد در راه فرودگاه امام خمینی (ره) بودیم. پرایدی منحرف شد و با هم تصادف کردیم. پراید صد درصد مقصر بود. راننده حاجی ادامه داد و اظهار داشت: پس از برخورد از ماشین پیاده شدم و از حاجی خواستم اجازه دهد که به پلیس زنگ بزنیم اما حاجی به شدت با من برخورد کرد و با جذبه گفت مقصر تو هستی. راننده حاجی در جواب می گوید: راننده پراید مقصر است، اما حاجی اصرار داشت که من مقصرم و باید خسارت راننده پراید را پرداخت نماییم. هماهنگی را انجام دادم و راننده پراید که خودش هم متحیر شده بود، خوشحال از این اتفاق و مهربانی، منتظر دریافت خسارت شد. کمی که جلوتر به حاجی گفتم حاج قاسم چرا گفتی من مقصرم؟ مقصر راننده پراید بود و شما دارید به من ظلم می کنید! شهید سلیمانی در جواب به من اظهار داشت: «عزیز من! ما الان کجا می رویم؟ به سوریه می رویم. به دل آتش. اما این راننده پراید نان آور خانواده است و با همین ماشین رزق خانواده و همسرش را تامین می کند.» حاجی گفت این درست است که ما مبلغ خسارت را به او پرداخت کردیم، اما در حقیقت او را خوشحال کردیم و خوشی او برای ما خیر است و صدقه راه است. تازه اگر ما در سوریه کشته شویم مشخص نیست در زمره شهدا قرار بگیریم. بدین سبب باید گذشت نماییم و به خاطر عمل مان خداوند به ما عنایتی کند.
از لحاظ مکانی، حاج قاسم در قسمتی به خاک سپرده شد که اگر مقامات برای ادای احترام و تشریفات بخواهند بر سر مزار حاجی بروند، به سختی این کار انجام خواهد شد
حتی از راننده حاج قاسم در تهران شنیدم هنگامی که سر چهار راه پشت چراغ می ایستادیم و کودکان کار دسته ‎ گل و یا هر وسیله دیگر را برای فروش عرضه می کردند؛ محال بود حاج قاسم از آنها خرید نکند. حتی زمانی که پول همراهشان نبود و یا چراغ سبز می شد، از ماشین همراهان درخواست می کرد که از کودکان کار و دست ‎ فروش خرید کنند و بعد هزینه پرداخت شده را به همراهان پرداخت می کرد.
پناهگاه آهوان شکار
حاج قاسم همیشه پناه بود. او پناهگاه همه مردم و رزمندگان بود. شاید هیچ گاه از حاج قاسم استفاده نمی کردیم ولی بودن حاجی برای ما امید بود، قوت بود، قدرت بود و متأسفانه امروز به صورت ظاهری از او دور شدیم که اگر معرفت داشته باشیم، بهتر از گذشته حاج قاسم می تواند به دادمان برسد.
از دوستی شنیدم زمانی که حاج قاسم در سوریه و زیر آتش بود، با مسئول خدمات نیروی قدس تماس گرفت. از آن طرف خط صدای گلوله با صدای حاج قاسم همراه شده بود. حاجی زیر رگبار گلوله و درگیری از دوست ما درخواستی می کند. قصه از این قرار بود که که در کوه های نزدیک به قرارگاه تعدادی آهوی شکار و قوچ زندگی می کردند. حاجی در آن شرایط به او می گوید که باتوجه به این‎که آن سال خشکسالی بود و حیوانات بدون علوفه می ماندند، برای آنها علوفه تهیه کنند تا حیوان ها گرسنه نمانند. پس از ظهر همان روز باردیگر با دوستی که مسئولیت این کار را بر عهده‎اش گذاشته بود، تماس می گیرد تا خیالش از انجام کار راحت شود. حاج قاسم حواسش به همه جا بود...
حاشیه های قرآن و رموز سعادت
به نظرم هر کسی می خواهد در زندگی موفق و هم در آخرت سعادتمند شود باید الگوی خودرا شهدا مخصوصاً حاج قاسم سلیمانی قرار دهد. حاج قاسم در کوتاه مدتی که منزلش بود، بیشترین استفاده را می کرد. حاج قاسم گلخانه ی کوچکی داشت که در آن‎جا سبزیجات و فلفل و… کشت می کرد و از محصول آن به همسایه ها می داد. او همین طور اهل مطالعه بود و از زمانی که سوار هواپیما می شد تا زمانی که به مقصد برسد، حتما مطالعه می کرد و کتاب می خواند. حاجی همیشه یک قرآن همراه داشت. هنگامی که قرآن می خواند اگر مطلبی به فکرش می رسید آنرا در حاشیه قران یادداشت می کرد. خبر دارم که خانواده‎‎ شأن قصد تکثیر و توزیع آنرا دارند. می خواهم بگویم حاج قاسم از همه لحظات‎ش بهترین استفاده را می کرد.
حاج قاسم وصیت کرده بود که در کنار حسین یوسف الهی به خاک سپرده شود، همه از ارادت شهید سلیمانی به حسین خبر داشتند. حسین اهل معرفت بود و به نظرم حاج قاسم به وجوه معرفتی حسین به خوبی آشنا بود. بنا بر این هم این وصیت را کرد. در حقیقت از لحاظ مکانی، حاج قاسم در قسمتی به خاک سپرده شد که اگر مقامات برای ادای احترام و تشریفات بخواهند بر سر مزار حاجی بروند، به سختی این کار صورت خواهد گرفت، در صورتیکه می شد بهترین مکان برای تشریفات و ادای احترام دنیایی را برای حاج قاسم انتخاب نمود. به همین سبب با نظر چند تن از دوستان دو مزار برای شهید سلیمانی و شهید پورجعفری در مکانی خاص در گلزار شهر کرمان انتخاب و آماده شد اما به علت ازدحام مردم این امکان فراهم نشد و شب به درخواست خانواده شهید و عمل به وصیت‎ نامه‎ پدر، مزار شهید، کنار مزار شهید حسین یوسف الهی آماده شد. همین طور حاج قاسم پیش از شهادت دو گونی خاک از شلمچه آورده و وصیت کرده بود هنگام خاک سپاری این خاک ها را در محل دفنم بریزید تا خاک های سرزمینم بر من شهادت دهند. روحش شاد و یادش ماندگار.


منبع:

1399/11/04
14:46:18
0.0 / 5
305
تگهای خبر: خدمات , خرید , رمان , سفر
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۸ بعلاوه ۱