مطالعه و مرور عاشورایی؛

پیرغلامی که مولایش را در مبتلا شدن رها نکرد

پیرغلامی که مولایش را در مبتلا شدن رها نکرد

به گزارش بلک بلاگ، جون بن حوی غلام ابوذر غفاری بود که بعد از وفات او به نزد امیرالمومنین (ع) آمد. جون در عاشورا ۹۰ سال داشت و با این که حضرت سیدالشهدا بیعتش را از او برداشته بود به میدان رفت و شهید شد.



خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و اندیشه: در تاریخ عاشورا، بعد از گذشت ۱۰ روز از واقعه خونبار عاشورا تعدادی از قبیله بنی اسد بدن شریف جون غلام ابوذر غفاری را که از شهدای دشت نینوا بود، پیدا کرده و آن پیکر مطهر را به خاک سپردند. همچون منابعی که این رویداد به آن اشاره شده «وسیله الدارین فی انصار الحسین (ع)» به قلم ابراهیم الموسوی الزنجانی است. این یار وفادار خاندان (ع) زندگی شگفت انگیزی داشت و حتی در سن بالا هم دست از پشتیبانی از خاندان برنداشت و در ظهر عاشورا با این که امام (ع) بیعتش را از او برداشته بود و اجازه میدان رفتن را بدو نمی داد، با گریه های بسیار بالاخره اجازه گرفت و در میدان نبرد رستگار شد.
جَون بن حُوَی که بود و چه کرد؟
جون فردی سیاهپوست از منطقه نوبه بود. این منطقه در وضعیت فعلی خود در امتداد رود نیل است که از جنوب، به شمال سودان و از سمت شمال به جنوب مصر محدود می شود. اکنون نیمی از این سرزمین در کشور مصر و نیم دیگر در کشور سودان واقع شده است.
جون غلام فضل بن عباس بن عبدالمطلب بود که امام علی (ع) او را خرید و به ابوذر بخشید. بعد از تبعید جناب ابوذر به ربذه، جون هم به آن منطقه رفت به ابوذر کمک نماید. بعد از وفات ابوذر او به مدینه بازگشت و در خدمت حضرت امیرالمومنین امام علی بن ابیطالب (ع) بود تا این که آن حضرت به شهادت رسید. جون بعد از رخداد شهادت به سبب علاقه بسیار به خاندان در خدمت امام مجتبی (ع) برآمد و سپس همچون اصحاب حضرت سیدالشهدا (ع) شد و همراه آن حضرت در کاروان عشق از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد.
گویا یکی از مهارت های جون تعمیر و آماده سازی اسلحه بود. در حدیثی از حضرت امام سجاد (ع) آمده است که در شب عاشورا جون در چادر حضرت امام حسین (ع) بود و شمشیر ایشان را آماده می کرد. آن هنگام جون در حدود ۹۰ سال سن داشت.
روایت است که بعد از نماز ظهر عاشورا، هنگامی که نبرد شدت یافت و یاران امام حسین (ع) یکی بعد از دیگر جان را فدا می کردند، جون برای رفتن به میدان از مولای خود اجازه خواست. به روایت «اعیان الشیعه» اثر سید محسن امین، حضرت سیدالشهدا (ع) بیعتش را از او برداشت و بدو فرمود: در این سفر به امید عافیت و سلامتی همراه ما بودی، حالا خویشتن را به خاطر ما مبتلا مساز و خویش را به خاطر ما به دردسر نینداز.
جون پاسخ داد: این آقای من لطف فرموده و من را بهشتی کنید تا بویم خوش شود و شرافت خانوادگی به دست آورم و رو سفید شوم. من زمانی که شما در راحتی و آسایش بودید کاسه لیس شما بودم و حال که بلا مبتلا هستید چگونه می توانم شما را رها کنم؟
جَون بن حُوَی به مثابه یک الگو
پس از آنکه حضرت اذن میدان نداد، جون آن قدر گریست تا این که توانست سیدالشهدا (ع) را راضی کند و به میدان برود. او در صورتیکه رجز می خواند رو به سپاه کفر آورد و بعد از کشتن ۲۵ نفر به شهادت رسید. پیدا کردن پیکر ایشان بعد از ۱۰ روز را علامه مجلسی در جلد ۴۵ بحارالانوار هم به نقل از امام باقر (ع) روایت کرده است که هنگام یافتن پیکر به برکت دعای امام بوی مشک و عطر از پیکر به مشام می رسید. پیکر او را هم در پایین پیکر امام حسین (ع) به خاک سپردند و بنا بر این نام او هم در زیارت شهدا آماده است: «اَلسَّلَامُ عَلَی جَوْنٍ مَوْلَی أَبِی ذَرٍّ الْغِفَارِی».
شیخ عباس قمی در کتاب «نَفَسُ المَهْموم فی مُصیبَةِ سیّدنا الحُسَیْن المَظْلوم» نقل کرده است که بعد از شهادت جون حضرت سیدالشهدا (ع) به بالین ایشان آمد و در حقش چنین دعایی کرد: «اَللّهُمَّ بَیِّض وَجهَهُ وَ طَیِّب ریحَهُ وَ احشُرهُ مَعَ الأبرارِ وَ عَرِّف بَینَهُ و بَینَ مُحمدٍ و آلِ مُحمدٍ.» یعنی: بارالها رویش را سفید و بویش را خوش گردان و با نیکان محشور کن و با محمد و آل محمد آشنا ساز.
زندگانی جَون بن حُوَی هم سرشار از پند است. او هیچ وقت از خط ولایت جدا نشد و هیچ گاه در حیرت و سرگردانی ناشی از نشناختن ولی خود بسر نبرد و هم در دنیا رستگار شد و هم در آخرت. باشد که درام نویسان و درام پردازان خبره به زندگی او هم توجه نمایند. باید این شخصیت بلندمرتبه را به مثابه یک الگو به نسل جدید معرفی نمود.

1401/05/25
11:06:55
0.0 / 5
192
تگهای خبر: خرید , سفر , كتاب
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۹ بعلاوه ۱