مواجهات و جدل های فلسفی، ۱

ملاصدرا می خواهد با عقل ناقص بشری پی به رموز خلقت ببرد

ملاصدرا می خواهد با عقل ناقص بشری پی به رموز خلقت ببرد

به گزارش بلک بلاگ جدل میان اهالی فکر و اندیشه امری معمول در هر تمدنی است. در تمدن اسلامی بخصوص در زمینه اثبات معاد همیشه میان متفکران بحث و جدل بوده است. منتقدان فلسفه ملاصدرا را از این جهت نقد می کردند.



خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و اندیشه: تاریخ اندیشه در تمدن ایرانی – اسلامی، سراسر همراه با کشمکش فکری، گفتگو، جدل و تکفیر بوده است. فیلسوفان همیشه مخالفان و هماوردان قَدَری داشته اند و ناچار بودند تا مدام از ابدعات خود دفاع کنند و همین سبب چکش کاری آن اندیشه ها و ابداعات می شد. مخالفان فلسفه کم کسانی نبودند و شاید از مشهورترین آنها دانشمند برجسته جهان اسلام امام محمد غزالی باشد.
به قول غلامحسین ابراهیمی دینانی در پیشگفتار کتاب «ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام» این مواجهات را میتوان ماجراهای فکری هم نامید و اگر این ماجراها نبود، هیچ گاه فلسفه در جهان اسلام رشد نمی کرد. این مواجهات و این جدل ها و کشمکش ها تا عصر حاضر هم ادامه پیدا کرده است. فارغ از جریان مکتب تفکیک خیلی از فقها و علما و متکلمان معاصر هم از این دست مخالفت ها با فلسفه را ابراز کرده و منابع بسیاری نوشته اند. بجز این مواجهات، میان خود فیلسوفان هم مدام مخالفت، نقد و رد اندیشه های همدیگر وجود داشته و میتوان گفت هرچند که فیلسوفان هر عصری همیشه از فیلسوفان اعصار پیشین خود به نیکی یاد می کردند، اما نظام فکری خویش را بر نقد اندیشه آنان استوار می کردند و این روند هم تابحال ادامه یافته است.
در عصر حاضر هم نمی توان هیچ فیلسوف یا اهل فلسفه ای را پیدا کرد که نظام فکری اش مشابه یکی دیگر از فیلسوفان یا اهالی فلسفه باشد. این روند طبیعی است و البته که در همه جوامع روال بوده است. به مناسبت روز جهانی فلسفه بعضی از این مواجهات را که امکان دارد برای مخاطبان عام هم جذاب باشد، گردآوری کرده ایم که در چارچوب گزارش هایی به مخاطبان عرضه می شود. تلاش بر این بوده که این سلسله مطالب از میان روایت هایی انتخاب گردد که کمتر شنیده و یا نقل شده اند. برای مطالعه بیشتر درباره این روایت ها، منابع آنها هم معرفی می گردند.
روایتی که در قسمت نخست عرضه می شود از جلد سوم کتاب «تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر» (مبحث در ارتباط با معرفی آیت الله حاج شیخ مهدی نجفی) اثر مرحوم سیدمصلح الدین مهدوی اصفهانی انتخاب شده است. این کتاب در سالهای بعد از انقلاب برای اولین بار به سال ۱۳۶۷ با شمارگان دو هزار نسخه توسط انتشارات الهدایه در قم منتشر گردید. قبل از خواندن روایت با نویسنده کتاب و همینطور راوی آشنا شوید.
* مصلح الدین مهدوی که بود و چه کرد؟
مرحوم مصلح الدین مهدوی به سال ۱۲۹۴ شمسی در خاندان مشهور در اصفهان به دنیا آمد و به سال ۱۳۷۴ درگذشت و در تکیه سادات مهدوی قبرستان مشهور «تخت فولاد» به خاک سپرده شد.
او همزمان با تحصیل در دبیرستان به دروس حوزوی هم مشغول شد و بعضی از اساتید وی در حوزه علمیه اصفهان این شخصیت ها بودند: آیت الله آقا رحیم ارباب، ملا محمد همامی، حاج میرزا محمدباقر امامی، آقا کمال الدین خوانساری، شیخ عبدالوهاب زاهدی، سید حسن مدرس هاشمی، میرزا محمدعلی معلم حبیب آبادی، آقا شیخ محمدحسن داورپناه و آقا سید صدرالدین کوپایی.
او همینطور به سال ۱۳۱۵ به تهران آمد و در دانشسرای عالی مشغول به ادامه تحصیل شد. اساتید وی در این مقطع چهره های نامداری چون علامه فاضل تونی، علامه سیدکاظم عصار، سیدجمال الدین رضوان خوانساری، بدیع الزمان فروزانفر، صادق رضازاده شفق و… بودند. مرحوم مهدوی از آیات عظام شیخ آقابزرگ تهرانی، سیدشهاب الدین نجفی مرعشی، محمدباقر کمره ای، سیدمحمدعلی روضاتی، سیدمحمدعلی موحد ابطحی و تنی چند دیگر اجازه اجتهاد داشت، اما به علت فشاری که در دوران پهلوی اول بر روحانیون می آمد، لباس روحانیت را کنار گذاشت و به تدریس (ابتدا در تهران و بعد در اصفهان) مشغول شد.
او تالیفات مهم و پرشماری در زمینه تاریخ اصفهان دارد. همینطور مهم ترین شخصیتی است که با تخریب گورستان عظیم تخت فولاد در اصفهان که در باور عامه تکه ای از بهشت است، مخالفت کرد. همچون آثار او میتوان به این کتاب ها اشاره کرد: «سیری در تاریخ تخت فولاد اصفهان یا لسان الارض»، «تاریخ تشیع مردم اصفهان»، «بیان المفاخر در شرح حال حاج سید محمد باقر حجت الاسلام شفتی»، «اصفهان یا دارالعلم شرق»، «دانشمندان و بزرگان اصفهان»، «شعرای قاجاریه»، «فهرست علما و حکمای قمشه»، «تذکره شعرای معاصر اصفهان»، «جغرافیای اصفهان»، «یادنامه سید بحرالعلوم میرداماد»، «چهارکتاب در شرح حال و کلمات قصار حضرات چهارده معصوم»، «امامزاده های اصفهان»، «محدثین شیعه از مردم اصفهان»، «ارمغان اصفهان در شرح حال آیت الله حاج میر سیدعلی بهبهانی»، «تاریخچه محله خواجوی اصفهان»، «حائریون، در ذکر تعدادی از علمای مدفون در کربلا»، «رجال اصفهان: حواشی بر تذکرة القبور تألیف آخوند ملا عبدالکریم گزی»، «عطیة الجواد (ع): شرح زندگی و کلمات قصار حضرت جواد الائمه (ع)»، «حائریون، در ذکر تعدادی از علمای مدفون در کربلا»، «مشاغل و صف الاصناف» و...
او همینطور از مولفان پنج جلد کتاب فقه برای دبیرستان ها در دوران پهلوی دوم بود. به قلم او جزواتی از دروس فلسفه و منطق برای دانش آموزان هم وجود دارد که هنوز تصحیح و چاپ نشده اند.)
اما سیدمحمدعلی معین الاسلام که روایت زیر را او برای مرحوم مهدوی نقل کرده مشهور به ناظم مازندرانی بود. او از علمای اثرگذار اصفهان و از بنیان گذاران فرهنگ جدید و داشمندی صریح اللهجه و زیرک بود. ناظم مازندرانی سال ها مدیریت و نظامت دبیرستان ضد و ایتام را برعهده داشت. وی در شب جمعه دهم شوال ۱۳۸۴ قمری فوت کرد و در تکیه لسان الارض (گلستان شهدا) تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.
* مطالب فیلسوفان در زمینه معاد مخاطب را به بیراهه می برد
روایت فوق الذکر از صفحات ۱۸۲ تا ۱۸۵ کتاب «تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر» به این شرح است:
مرحوم حاج سیدمحمدعلی معین الاسلام مشهور به ناظم مازندرانی عالمی بیداد و فاضلی هوشیار بود. تا کسی را خوب نمی آزمود به او اظهار محبت و دوستی نمی کرد… آن مرحوم نسبت به نویسنده (مهدوی) لطف مخصوصی داشت و غالباً در موقع نماز در یک صف و پهلوی هم قرار می گرفتیم. روزی به ایشان بر سبیل مزاح گفتم: شما که احدی را عادل نمی دانید چگونه است که نسبت به آقای حاج شیخ مهدی نجفی (از علمای مشهور اصفهان که صاحب تالیفاتی فراوان بود و شاگردان بسیاری را تربیت کرد. پیکر ایشان را بعد از وفات به مشهد بردند و در جوار بارگاه حضرت ثامن الحجج (ع) به خاک سپردند.) اظهار ارادت می کنید.
ایشان فرمود مرا به ایشان حکایتی است. داستان را پرسیدم در جواب فرمود: در روزهای تحصیل در خدمت حاج محمدعلی ثقةالاسلام تلمذ می کردم و روزهای تاسوعا و عاشورا عموم طلاب و محصلین علوم دینی که جمعیت آنها قریب به سه هزار نفر می شد در مسجد شاه (مسجد امام فعلی) جمع می شدند و به صورت دسته های عزادار درحال نوحه خواندن از مسجد بیرون آمده و به بازار رفته و از آنجا در مسجد نو بازار حاضر شده و سینه می زدند. مرحوم آقا شیخ حسین رشتی، رئیس الطلاب عنوان مرشد و من نفر دوم بودم. تمام آقایان مسجد شاه از آن جمله مرحوم حاج شیخ محمدعلی در جلو جمعیت حرکت می کردند.
آقای آقا سیدمحمد علی مطلب همان است که ائمه اطهار علیهم السلام فرموده اند. معاد همان ست که آنها گفته اند. دنبال حرف حکماً و فلاسفه نروید که گمراه می شوید. فهمیدید چه گفتم؟ بعد از سال ها پس از مرگ مرحوم ثقةالاسلام و چندین سال بعد از مراجعت مرحوم حاج شیخ مهدی از نجف اشرف، وقتی کتاب «شرح باب حادی عشر» (کتاب مشهوری در معاد اثر علامه حلی که بارها شرح شده است) را مطالعه می کردم، مبحث معاد جسمانی و حشر اجساد و شبهاتی که در اینباره از سوی حکماً و فلاسفه و مخالفین شده است مرا به خود مشغول کرده بود. جواب هایی که به این شبهه ها و اشکالات (شبهه آکل و ماکول*) داده بودند، مرا قانع نمی ساخت.
در یکی از شب ها که ساعت ها در این گونه افکار و اندیشه ها بودم و چندین کتاب در این مورد مطالعه کردم، به خواب رفتم و در عالم رویا به چنین به نظرم رسید که: روز عاشوراست و به برای شرکت در دسته عزاداران طلاب به سمت مسجد شاه می روم. از بازار مسگرها وارد میدان شدم، مشاهده کردم که جمعیت از مقابل مسجد شیخ لطف الله به سمت بازار می رود. به تعجیل خویش را به دست عزادار رسانیدم. تا مرحوم ثقةالاسلام را در جلو جمعیت دیدم به من فرمودند: آقا سیدمحمدعلی جواب سوال خودتان را از حاج شیخ مهدی (فرزندشان) بپرسید.
از خواب بیدار شدم. فردا برای نماز به سمت مسجد شاه حرکت کردم و به نماز آقای حاج شیخ مهدی حاضر شدم. وقتی رسیدم که حاج شیخ مهدی در محراب نشسته بودند و مرا ندیدند. بین الصلوتین مرحوم حاج شیخ مهدی رو به جمعیت عقب سر خود کرده و مرا به اسم صدا زدند. جلو رفتم و بعد از سلام و احوالپرسی فرمودند: با شما کاری دارم، فردا بامداد بیایید منزل، تکرار کردند فردا بامداد.
صبح فردا اول وقت جهت ملاقات ایشان به منزل آن مرحوم رفتم. طبق معمول منقل در جلو ایشان بود و قوری چای در پهلویش و استکان و نعلبکی و قنددان در جلو ایشان. خود ایشان شخصاً چای ریخته و تعارف کردند و بدون مقدمه فرمودند: آقای آقا سیدمحمد علی مطلب همان است که ائمه اطهار علیهم السلام فرموده اند. معاد همان ست که آنها گفته اند. دنبال حرف حکماً و فلاسفه نروید که گمراه می شوید. فهمیدید چه گفتم؟
آنچه مرا و افکار مرا به خود جلب کرد این بود که نخست؛ آقای حاج شیخ مهدی از کجا می دانستند که من در صف جماعت ایشانم؟ دوم این که از کجا متوجه اشکال من در مبحث معاد شده بودند؟ سوم: ظاهراً مرحوم معین الاسلام فرمودند که آقای حاج شیخ مهدی دنباله سخن گفتند که شما چرا به سراغ من نمی آیید و از من احوالپرسی نمی کنید و تا شما را نفرستادند، خودتان نیامدید. در هر حال آن خواب و این بیداری مرا مرید آقای حاج شیخ مهدی کرده است.
* صورت دیگری از این روایت
در جلد اول کتاب «حدیث خوبان: حکایت های اخلاقی و کرامات مشاهیر تخت فولاد اصفهان» نوشته حمید خلیلیان (انتشارات کانون پژوهش چاپ اول ۱۳۸۷) این روایت به شرح زیر نقل شده است:
نقل کرد معتمد امین السید الجلیل محمدعلی معین اسلام مشهور به ناظم مازندرانی فرزند عالم جلیل آقا سیدعبدالله شمس آبادی ابن العلامه الاجل الامیر محمدعلی شمس آبادی اصفهانی (میرمحمد علی مترجم بعضی از مجلدات بحارالانوار و کتاب مکارم الاخلاق است) از برای نگارنده در روز دوشنبه یازدهم شهر رمضان المبارک یکهزار و سیصد و هفتاد و پنج شرحی را که ذیلاً نگاشته می شود:
نقل کرد در حدود چهار سال قبل یعنی حدود سال ۱۳۷۱ قمری شب ها کتاب رساله عرشیه آخوند ملاصدرای شیرازی را مطالعه می کردم و در ضمن مطالعه این شبهه در من قوی شد که انسان در سن ۲۰ سالگی مرتکب معصیتی می شود و به سن مثلا ۶۰ سالگی فوت می شود. مطابق قواعد علمی قدیم و جدید جسم و تن این شخص با آنکه در ۲۰ سالگی بود تفاوت کلی یافته و خلاصه این که هیچیک از اعضای بدن و سلول های آنها، آنکه در آن سن بود نیست، عقاب در قیامت چگونه خواهد بود؟
این بدن ۶۰ ساله که معصیت نکرده و آن ۲۰ ساله که موجود نیست، در همین افکار به خواب رفتم و در عالم رویا به نظر آمد که ایام عاشوراست و در مسجد نو بازار (اصفهان) مجلس عزاداری حضرت سیدالشهدا (ع) برقرار است. باز به خاطرم رسید که روز تاسوعاست. رفتم به مسجد شاه (مسجد امام اصفهان) بر حسب عادتی که در آن زمان بود که همین طلاب در روز تاسوعا و عاشورا به مسجد شاه رفته و علما هم حاضر می شده و به صورت اجتماع مشغول نوحه خواندن شده و به مسجد نو بازار می رفته اند. من هم حاضر شدم. مرحوم حاج شیخ محمدعلی ثقةالاسلام مسجدشاهی استاد من هم حضور داشت، بلکه دسته طلاب عزادار به ریاست و قیادت ایشان بود که پای برهنه در جلوی جمعیت حرکت می کرد. (مخفی نماند که فوت این عالم علامه و فقیه نامدار در سال ۱۳۱۸ قمری بوده مانند دو عالم جلیل سیدین سندین مرحومین حاج میرزا بدیع درب امامی و مرحوم آقا میرزا محمدهاشم چهارسوقی که این دو هم در این سال وفات یافتند. یعنی در ظرف یک سال سه نفر از اساتید سید راوی وفات یافتند.)
تاریخ اندیشه در تمدن ایرانی – اسلامی، سراسر همراه با کشمکش فکری، گفتگو، جدل و تکفیر بوده است. فیلسوفان همیشه مخالفان و هماوردان قَدَری داشته اند و ناچار بودند تا مدام از ابدعات خود دفاع کنند و همین سبب چکش کاری آن اندیشه ها و ابداعات می شد خلاصه جمعیت طلاب، نوحه خوانان و به سر و سینه زنان از مسجد شاه به سمت مسجد نو حرکت کرد، مقابل مسجد شیخ لطف الله که رسید مرحوم ثقةالاسلام از جمعیت خارج شده و به من (یعنی سید محمدعلی معین الاسلام) اشاره نمود که بیا، نزد او رفتم. فرمود آن شبهه را که به نظرت رسید از آقا شیخ مهدی بپرس. (اشاره به فرزند خودشان عالم جلیل آقای حاج شیخ مهدی نجفی مسجدشاهی) سید راوی فرمود که از خواب بیدار شدم. فردا ظهر وقت نماز به مسجد آمدم و توسط حاج شیخ علی حجه فروش که مرد صالح و فاضلی است به آقای حاج شیخ پیغام فرستادم که من فردا بامداد بعد از نماز خدمت شما در منزل می رسم و مطلبی علمی دارم و می خواهم کسی در آنجا نباشد و فقط من و شما باشیم.
حاج شیخ علی رفت و با آقا وعده کرد؛ آمد و اظهار داشت: آقا فرمودند که فردا بامداد اول آفتاب منتظرم. فردا بامداد بر حسب وعده منزل آقای حاج شیخ مهدی رفتم و ایشان منتظر بودند. در منزل احدی نبود و حتی نوکر را که روزهای دیگر هم خدمت می کرد، آن روز مرخص کرده بودند و خود ایشان زحمت ریختن چای و درست کردن قلیان را متقبل شده بودند.
با خجالتی اظهار داشتم؛ این که من جسارت کردم و گفتم کسی نباشد، اولاً مقصودم اشخاص خارجی و مراجعین جنابعالی بود که همیشه در منزل شما زیادند نه آنکه خدمه هم نباشند و جنابعالی به زحمت باشید. ثانیاً مطلبی بود که می خواستم از شما سوال کنم. آقای حاج شیخ مهدی فرمودند: اولاً من خیلی خوش دارم خودم کارهای خودم را بکنم و کمتر زحمت کارهایم محول به خدمه باشد بلکه آنها را به برای کمک به خودم می خواهم نه آنکه همه کارها را به آنها محول کنم.
ثانیاً مطلبی را که می خواهید سوال کنید می دانم. (آقای معین الاسلام سه مرتبه تاکید نمودند که من هیچ گونه حرفی که اشاره به شبهه خودم و بعداً خواب دو شب قبل باشد، نه تنها به ایشان که به هیچ احدی نگفته بودم و این مطلب تا آن ساعت فقط بین من بود و خداوند تبارک و تعالی.)
حاج شیخ ادامه دادند: آقای معین الاسلام این مطالب در ارتباط با ما نیست که در آن فکر نماییم. مرحوم آخوند ملاصدرا می خواهد با این عقل ناقص بشری پی به اسرار و رموز خلقت ببرد و از معاد اطلاع کلی حاصل کند. آقای معین الاسلام این ممکن نیست. من و شما وظیفه داریم همانطوری که از اخبار مستفاد می شود و قرآن می فرماید معتقد به قیامت باشم و معاد جسمانی را قبول نماییم. حال ما نباید به این دست از مطالب [که مثل بازی زبانی است و بیشتر بازی با کلمات است] بدن ۲۰ ساله معصیت کرد و جسم ۶۰ ساله در قبر می رود، فکر نماییم.
* پی نوشت
* شبهه آکِل و مَأکول، شبهه ای تاریخی در نفی و انکار معاد جسمانی است که از همان قرون اولیه شکل گیری فلسفه در جهان اسلام مطرح می شد و خیلی از متکلمان درباره آن سخن گفته اند. صورت شبهه به این شرح است که «گر انسانی معین غذای انسان دیگر شود، اجزای مأکول (خورده شده) در روز معاد در بدن آکل (خورنده) باز می ‎گردد و محشور می شود یا در بدن مأکول؟ به هر صورت که فرض شود، بدن یکی از آن دو به صورت کامل در روز رستاخیز محشور نخواهد شد.


منبع:

1400/08/22
11:22:41
0.0 / 5
119
تگهای خبر: اساتید , تدریس , داستان , شركت
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۲ بعلاوه ۴