مردی تمام عیار

مردی تمام عیار

به گزارش بلك بلاگ «بیشتر از یك دهه با نوشته هایش و هم با گرو گذاشتن اعتبار ادبی اش با هیتلر جنگید. آندره ژید وقار و ثبات شخصیتش را می ستود و ویل دورانت می اظهار داشت كه او «مردی تمام عیار بود.»



به گزارش بلک بلاگ به نقل از ایسنا، روزنامه اعتماد در ادامه نوشت: «توماس مان بهار ۱۸۷۵ در چنین روزی در لوبک واقع در نواحی شمالی آلمان متولد شد. پدرش تاجر بود و خود او هم به خواست خانواده - به اکراه - به مدرسه بازرگانی رفت. در آنجا نه درس می خواند و نه به حرف های معلمانش توجه می کرد.

شعر می گفت و ذهنش درگیر نمایشنامه هایی بود که می خواست بنویسد. مدرسه را ناتمام رها کرد و پس از مرگ پدر، همراه با خانواده به مونیخ رفت. بدون ثبت نام در دانشگاه سر کلاس های درس تاریخ و ادبیات و هنر نشست و خارج از چارچوب های رسمی ذهن خویش را پرورش داد. از امیل زولا تا داستایوسکی و تولستوی و از نیچه تا شوپنهاور رفت و در این سیر و سلوک، مسیر مناسب خودش را پیدا کرد.

با رمان «بودنبروک ها» به شهرت رسید و پس از آن هم آثار مهم و درخشان دیگری خلق کرد و سال ۱۹۲۹ برنده جایزه ادبی نوبل ارائه شد.

متاثر از نیچه، در سال های منتهی به جنگ اول جهانی به مخالفت با دموکراسی برخاست و مقالاتی در نقد و نکوهش آن نوشت. اما بعدها در تغییر و تحولاتی که به چشم دید و در مواجهه با دشمنان جامعه به یکی از راسخ ترین مدافعان دموکراسی تبدیل شد. سال ۱۹۳۰ داستان ماریو و جاودگر را منتشر نمود که حمله ای بزرگ، اما حدودا بی نتیجه به تبلیغات نازی ها بود.

در این داستان مردی فریبکار در نمایشی عجیب، دسته ای از تماشاگرانش را چنان اغوا و اغفال می کند که آنان دستورات او را بی چون و چرا می پذیرند و حتی از این که از «شر» آزادی نجات یافته اند شادمانی می کنند. مان همراه همسر یهودی اش برای سفری تفریحی به سوییس رفته بود که خبر صدراعظم شدن هیتلر را شنید.

نگران از «هوای توفانی مونیخ» به کشورش برنگشت و راهی فرانسه شد. نه از خبر مصادره خانه و اموالش تعجب کرد و نه تصمیم دانشگاه بُن در پس گرفتن مدرک دکترای افتخاری را عجیب دید. اما لغو تابعیت آلمانی برایش بسیار سنگین بود. در مقاله بلندبالایی با عنوان «اروپا به هوش باش!» نوشت که این افراط و ستیزه جویی نازی ها نه تنها به نفع آلمان نیست، که دیر یا زود به تباهی و خسارت های بزرگ می انجامد و این کشور را بدنام و بی آبرو می کند.

به آمریکا رفت و چند سال، تا آخر جنگ دوم جهانی همان جا مقیم شد.

در آن سال ها شاهکار دیگرش، یوسف و برادرانش را تکمیل و منتشر نمود. خط اصلی داستان همان روایت کهن زندگی یوسف پیامبر است که او را در کنعان به چاه انداختند و بعد در گذر از ماجرایی طولانی و پرفراز و نشیب در مصر به مردی مقتدر تبدیل شد. داستانی که مان معتقد بود «عنصری از جاودانگی در آن نهفته است.» اما وی در روایت خود به جای وفاداری به تاریخ باستان به اسطوره های بنی اسراییل تکیه کرد. بعد از ختم جنگ و شکل گیری نظمی تازه به کشورش برگشت و در حد خود برای اتحاد دو آلمان و یکی شدن بخش غربی و شرقی آن کوشش کرد.

نویسنده بزرگی بود و کمتر کسی این بزرگی را انکار می کرد اما حتی پس از نابودی نازی ها از انگ و افترا در امان نماند. تابستان ۱۹۵۵
بر اثر سکته قلبی در زوریخ سوییس دار فانی را وداع گفت.»




1399/03/17
23:28:34
5.0 / 5
1989
تگهای خبر: جایزه , داستان , رمان , روزنامه
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۳ بعلاوه ۲