داوری اردكانی:

امروز سیاست از پشتوانه فرهنگ محروم مانده است

امروز سیاست از پشتوانه فرهنگ محروم مانده است

به گزارش بلک بلاگ رییس فرهنگستان علوم اظهار داشت: مشکل همه حکومت های زمان ما این است که سیاست از پشتوانه فرهنگ محروم مانده است. آنها گمان می کنند به پشتوانه فرهنگ نیاز ندارند.



به گزارش بلک بلاگ به نقل از مهر، بامداد امروز (پنجشنبه ۱۴ مرداد ماه) سخنرانی رضا داوری اردکانی با موضوع «درطلب فرهنگ» به همت شورای بررسی متون و کتب علوم انسانی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی بصورت مجازی اجرا شد.
وی در ابتدای سخنانش اظهار داشت: زمانه ما مدلول الفاظ را تغییر داده و غیاب را حضور و غایب را حاضر می داند. از این جهت بنده بصورت مجازی در خدمت شما هستم. سخنرانی امروز بنده مصادف با روز مشروطه است و دریغ است که کسی در روز مشروطه حرف بزند ولی از آن یاد نکند. امروز، اینجا و الان مجال آن نیست که درباره مشروطه صحبت نماییم اما آنچه می دانیم این است که با آمدن مشروطه قدرت از دولت به مجلس و قوه قضاییه منتقل می شود در چنین شرایطی مردم دیگر رعیت نیستند و آماده مشارکت در امور مدنی هستند. پس کار مشروطیت این بود که تغییری در وجود مردم به وجود بیاورد و این تغییر بدون فرهنگ صورت می گرفت.
رئیس فرهنگستان علوم اضافه کرد: برگزاری انتخابات و تشکیل مجلس کار سختی نیست و چه بسا با وجود آنها تعبیر مهمی هم پدید نیاید اما به جهت اینکه مردم خود مشارکت کنند باید از جایگاه ثابت بیرون بیایند و زندگی شان را بر وفق نظام عقلی سامان دهند البته دگرگونی هایی به وجود آمد اما خود به خودی بود. در آن زمان فرهنگ جدید هم بصورت پراکنده آمده بود اما قوامی پیدا نکرد که نظم جدیدی را بنا کند و مردم را به مشارکت دربیاورد. اهل فضل در سراسر ایران بودند اما کشور به جامعه ای نیاز داشت که نظم جهان جدید را بشناسد و فرهنگ جهان جدید را بیاموزد و مردم را جهت زندگی در این نظم جدید آماده کند. در اروپا این کار، کار مشکلی نبود چون تحول قبل از اینها اتفاق افتاده بود. آزادی و دموکراسی را نمی توان به مردم اعطا کرد. مراد بنده از این سخنان این نیست که مشروطه را یک حادثه سطحی ناچیز بینگارم، مشروطیت حادثه بزرگی بود و وقتی به آثارش نظر می نماییم نمی توانیم آنرا مهم ندانیم. در دوران مشروطه شعر و ادبی به وجود آمد که می توان آن دوران را دوران شکوفایی شعر فارسی دانست ولی چرا شاعران آن زمان افق آینده را روشن ندیدند و گویی راه مشروطه را هم ناهموار دیده بودند. هنوز ۱۵ سال از انقلاب مشروطه نگذشته بود که خیلی از طرفداران به مدرنیزاسیون تقلیدی روی آوردند و طرح تلقی خواه را پیش کشیدند. از رضا شاه افرادی چون نصرالله فیروز، محمدعلی فروغی و… حمایت کردند و پایه های اصلی حکومتش شدند. با این وجود راهش دشوار و ناهموار باقی ماند و حال این راه را باید با فرهنگ خاص هموار کرد.
چهره ماندگار فلسفه افزود: در ادامه می خواهم کمی درباره لفظ فرهنگ حرف بزنم. فرهنگ در زبان ما قسمتی از ادب و تادیب بوده و حدود یک قرن است که معادل واژه culture است این الفاظ معنایی بیش از ادب دارند. به قول یک نویسنده ای فرهنگ به شکل خستگی ناپذیری می کوشد چیزی را بسازد که هر فرد خواهان آنست. ما همه در طلب چیزی هستیم که به زندگی نظم و سامان دهیم بنا بر این باید در مدلول فرهنگ بیشتر تامل نماییم. در زمانه امروز معنایی که برای فرهنگ قائل شدیم به صورتی است که انگار فرهنگ ضدپریشانی و آشفتگی است، متقدمان با چنین اموری آشنایی نداشتند آنها بجای عقل، خرد و حکمت را ساز و کار می دانستند اما امروز که فرهنگ اروپایی در همه جای جهان انتشار یافته نمی توان به فرهنگ بدون اعتنا به تاریخ آن اندیشید. فرهنگ مصادق اصلی هنر، شعر و ادب و حکمت است. سوالی که مطرح می شود این است که اینها می توانند ما را در کارها سامان دهند و نظم زندگی ما را بسازند؟ ما بی توجه به گذشته و معارف آن و بدون انس به زبان مادری راهی به شعر، هنر و حکمت نمی یابیم. لازم است به وضع حالا نیازها و امکان ها بی اندیشیم و از تجربه های تاریخ درس بیاموزیم.
داوری اردکانی افزود: عشق، راستی و دوستی اساس همه چیز است. حتی تاریخ غربی هم با عشق شروع شده، عشق راه به راستی می برد و راه راستی خیلی زود به دوستی می رسد. عشق شرط بقا و دوام یک جامعه انسانی است اما ماندن در این راه آسان نیست. وقتی چراغ عشق بی فروغ می شود، دروغ و کینه دوام می یابد، فردوسی، عطار و سعدی از آن جهت ماندگار شدند که عشق به حقیقت را یاد مردم می آوردند با تحول دوران ما این را نمی توان کافی دانست. زندگی در زمان ما دستخوش تحولات اساسی شده است. ما امروز دانش و پژوهش داریم علم جدید به سازمان ها و نهادها به جهت اینکه منشا اثر باشد باید هماهنگ باشد و هماهنگ کننده آنها فرهنگ است که جانشین راستی، دوستی و عشق شده است. نخستین اشکالی که ممکنست بر حرف های من وارد شود این است که گویی دوران قدیم دوران راستی بوده و دوران جدید عشق و دوستی را بر باد داده من چنین گمانی ندارم دوران قدیم دوران صلح و آرامش نبوده، دوران جدید هم دوران خشونت، قهر و ستم نبوده. خشم و خشونت همیشه بوده است اما مزیت دوران جدید این است که می توان به امکان های مختلف زندگی فکر کرد. پس وقتی از جهان عشق و دوستی حرف می زنم مرادم این نیست که قبلاً بوده و الان نیست، مردمان همیشه این استعداد را دارند که بنای زندگی را برمبنای دوستی و راستی بگذارند و خب چرا امیدوار نباشیم مگر اصول دوستی مورد قبول همگان نیست؟ مقدمات همه مشکلات فعلی از کجا آمده؟ پندار غالب این است که اهل سیاست باید به این مسائل بپردازند. اما راه سیاست نمی تواند آنها را رفع کند مگر با کمک فرزانگان و آشنایان با امکان های وضعیت موجود ولی مگر یافتن انسان های دانا آسان است؟ یافتن چنین حکومتی و سیاستی از یافتن فرزانگان مشکل تر است.

استاد فلسفه دانشگاه تهران بیان کرد: مشکل همه حکومت های زمان ما این است که سیاست از پشتوانه فرهنگ محروم مانده است. آنها گمان می کنند به پشتوانه فرهنگ نیاز ندارند. در کشورهای آسیایی و آفریقایی که سیاست استقلال طلبی شکست خورده، قضیه شکل دیگری است. برخی از کشورها مثل چین طرح مدرنیزاسیون تقلیدی را اجرا کردند و کشورهای دیگر گونه دیگری از راه پیشرفت را انتخاب کردند. در این میان چیزی که فراموش شد این بود که آموزش و پرورش و کشاورزی، خواب و خور و معاش مردم را به چه صورت باید سر و سامان داد. نشناختن سازوارگی اشیاء یکی از مسائل زندگی جدید است. مشکل، ریشه در فهم حالا، گذشته و آینده دارد. دوای این درد در اروپا، فرهنگ نام داشت اما ما آنرا به نام فرهنگ نمی دانیم برای اینکه از شروع قرن بیستم در خیلی از نقاط به ویژه کشورهای توسعه نیافته معلوم شد که مردم به برنامه ریزی نیاز دارند. از یک قرن پیش حزب بولشوویک روسیه برنامه پیشرفت را تدوین کرد و کمتر برنامه ای اجرا شد که حاصلش نظم جامعه باشد. این برنامه ریزی بسیار دشوار است و نباید از آن چشم پوشید.
داوری اردکانی افزود: یکی از اشکالات زمانه ما آنست که برنامه ریزی ها مبدا و مقصدی ندارند. گاهی هم که مقصد دارند اما مقصدشان وهمی و خیالی است. یعنی می خواهند به زندگی، مردم و جامعه انسانی صورتی که دوست دارند را بدهند و به همین جهت شکست می خورند. به طور معمول تدوین برنامه ها به عهده حکومت است. برنامه هماهنگ کننده را به چه صورت می توان اجرا کرد. تدوین هر برنامه ای باید با قصد اجرا باشد. ما بایدمقصد معین داشته باشیم و برنامه نویسان باید مقصد را معین کنند. این برنامه ریزی ها و پیشنهادات اگر عملی باشند، شاید بتوانند گشایشی پدید بیاورند. برنامه نویسان باید از وضع فعلی اطلاع کافی داشته باشند و بدانند که اجرای پیشنهاداتشان خللی در نظم به وجود نمی آورد و زمینه و مقدمه را برای اقدامات بعدی فراهم آورند. فهم و درک آشنایی در کتابخانه اگر عین فرهنگ نباشد کافی نیست، برنامه ریزی به مدد برنامه ریزی و اجرای آن با اطلاع از شرایط و امکانات انجام می گیرد. برنامه ریزی باید بر طبق اطلاعات و امکان های علمی و عملی کشور صورت بگیرد. عزم، دانایی و توانایی سه اجزای اصلی برنامه ریزی هستند. مشکلاتی که هم اکنون وجود دارد به فقدان روح هماهنگ کننده بر می گردد. گم شدن راه و سست شدن عزم رفتن به مقصد یکی از این مشکلات است. هیچ فرهنگی بدون انس با زبان دوام نمی آورد. با همه اینها راه امید بسته نیست. ایران در طول تاریخ دردهای بسیاری را تحمل کرده است. ما حکمت، معرفت ادبی داریم که جلوه روح بزرگ ایران است. مقصود این نیست که ما هم راه گذشتگان را برویم اما باید از تاریخ درس بیاموزیم و ناهمواری های راه را با نیروی همت، پژوهش و علم هموار و با چراغ فرهنگ روشن نماییم.
رویس فرهنگستان علوم اشاره کرد: در زمانه ما خرد باید بگوید چه نماییم و خرد باید با علم توام باشد که اگر اینگونه نباشد کارها سامان ندارد. زمان حالا ما زمان بحران فرهنگ است. اروپا و امریکا فرهنگ را بازنشسته کردند اما حرمت آنرا رعایت می کنند در دنیای امروز که نظم دیجیتالی دارد، به فرهنگ نیازی نیست. جهان دیجیتال فرهنگ را به داده ها و اطلاعاتی تبدیل نموده که به همه می فروشد و این کاری است که همه ما هم می توانیم بکنیم. سوالی که مطرح می شود این است که حالا فرهنگ چه وضعی دارد؟ آیا فرهنگ می تواند جان جامعه باشد و آنرا نظم دهد؟ در این زمانه دفاع از فرهنگ کاری بسیار دشوار اما شریف است.
داوری اردکانی در آخر این جلسه به برخی از سوالات حاضرین پاسخ داد.
وی در جواب سوال شمس الملوک مصطفوی که بیان کرد اهالی علوم انسانی و فلسفه چه باید بکنند؟ اظهار داشت: همه مشکل این است که ما به دنبال چه باید بکنیم، هستیم. اگر کسی مثل من می توانست جواب بدهد که چگونه می توان مسائل جهان فعلی را درک کرد که اصلاً بحث نمی کردیم. همه بحث ها این است که چه باید بکنیم اما هیچ کدام هم نباید منتظر یکدیگر بمانیم. ما اهل فرهنگ می توانیم درباره جهان تأمل نماییم. ما اختیار دار و سیاست مدار نیستیم. تعیین کننده هم نیستیم اما می توانیم راه را بجوییم.
این استاد فلسفه در پاسخ به سوال دیگری با موضوع اصالت فرهنگ گفت: در جهان امروز اصالت فرهنگ دربرابر اصالت اقتصاد قرار گرفته اما این مسئله تازه ای نیست. اصالت اقتصاد از پس از زمان آدام اسمیت عنوان شد. ما نباید اصالت فرهنگ را مقابل اصالت اقتصاد قرار دهیم. باید تلاش نماییم از تقابل ها خارج شویم و در عوض بدانیم که کجا هستیم و جهان به چه سمتی می رود. ما نباید دنبال درست و غلط ها باشیم. جز در کتاب های درسی و نوشته هایمان. چون قضیه بر سر درست و غلط بودن نیست. قضیه این است که مسئله چیست و وقتی مسئله عنوان شد به آن جواب می دهیم که می تواند درست یا غلط باشد.


منبع:

1400/05/15
13:06:29
0.0 / 5
306
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۸ بعلاوه ۳